تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
راهزنان ايشان را مأمون گردانند . و ايشان را نيز هريك وجهى خاص هست [
a
266 ] كه تمهيد آن چگونه بايد كرد و تقرير آن چگونه بايد داد . امّا منع ضيم عمّال را چنان ترتيب فرمايد كه نوّاب به عزّ حصافت موشّح باشند و به يمن شهامت مبجّل و به خطارت زهد و نضارت عفّت معروف و به قلّت طمع و كثرت قناعت موصوف ، و از حليت انبساط عارى و از ذلّ عقوبت متخوّف و عمارت را به طبع خواهان . پس به وقت تقليد شغل و تكفّل كار با كاردار شرط كند كه اگر به عمارت ولايت استقلال نمايى و به جمع اموال از وجوه وجوب استبداد واجب دارى به رموق برّ و سموق احسان ما زيادت از آنچه در اين حال مبذول است مخصوص شوى . و اگر به خلاف اين باشد ، تعذيب و تثريب تو به غايت رسانم و تأنيب و تعنيف تو مهمّ دارم ؛ و او را بگويى كه به مراعات و مناغات تو مغتر نشود . و نمايى كه لطف من قرين عنف است و يسر من رهين عسر . شعر
و لا يغرّنك صفو أنت شاربه * فربّما كان بالتّكدير قد مزجا
امّا بايد كه اين شرايط به وفا رسانى و ايشان را عقوبت به مصادرهء مال نكنى ، بلكه به اختلال احوال و امتداد حبس و ابتذال . و بايد كه به وقت تقليد شغل از امناى دولت و ثقات حضرت شخصى با وى شريك گردانى تا لحظة بعد لحظه از تقصير و توفير ولايت ترا اعلام دهد و از بثّ و جثّ رعايا ترا انها كند تا مجال غواشم متزعزع گردد و مناط ظلمه فاتر شود و انصاف و عدل نوّاب در اقطار طاير گردد ، و تعدّى خصوم پادشاه به وجهى توان دفع كردن كه در ارجاى بلاد و اقصاى ممالك حصون منيع و قلاع رفيع بنا فرمايد ، و به ابطال و رجال آن را مشحون [
b
266 ] گرداند و رعاياى اصقاع را از سكّان قلاع مأمون كند و اندر احسان و امكان ايشان بيفزايد و قواعد محدث و رسوم نامرضى بردارد ؛ و حيف ايشان از يكديگر برداشتن چنان فرمايد كه از اساطين دولت و عرانين حضرت