را قادر نداند ، خوض نكند . پس جدّ اعوان و جهد انصار ببايد ديد و مساعدت اكفا و مقارنت قرنا مشاهدت كرد ، آنگه به مجاديح وصوب مزارع غرض را مرتوى گردانيد .
و به سمع بندهء مخلص چنان رسيده است كه پادشاهى بر سه وجه است :
يكى آنكه به جدّ بليغ در تصرّف آيد و موافقت فلكى به اضافت آن رود ؛ و دوم آنكه به كسب موروث يافته بود و شب و روز در ازدياد آن كوشان باشد ؛ و سيم آنكه به موجود قانع گردد و از زيادتطلبى احجام نمايد ؛ امّا بايد كه [
b
265 ] سالك منهاج آبا باشد و سنّت محمود ايشان را امام سازد و طرف نقصان را مسدود دارد . و آنكه در بند مزيد مملكت و بسطت ولايت باشد كه كظم غيظ و تجرّع حدّت فريضه شناسد و تحمّل شدايد را اذعان نمايد و وجوه وجوب خود به كس نگذارد ، و معرفت حقوق ديگران از فرايض داند ، و بر مناجح خود مصالح رعيّت را ترجيح نهد .
و امّا آنكه در پادشاهى مبتدى باشد ، بايد كه سماجت از سماحت او دور بود و شجاعت او از درن خيانت معصوم و آناء الليل و اطراف النّهار دست گشاده و تيغ كشيده باشد . وجود او از اسراف دور و دست طمع فاسد كوتاه و بر ضعفا مشفق و بر اقويا سايس . و به وقت منافثت لطيف و هنگام عضوبت عنيف ؛ و از وسخ غفلت پاك و از شوب شهوت طاهر . هرچند ملك او را بسطت و قدرت او را رجاحت زيادت شود ، در طلب حمد و روم ثنا مجدتر گردد ، تا چون استقامت دولت و استنامت حضرت بغايت رسد ، افعال او محمود و اقوال او مودود شود .
و بر راى عالم آراى عرض مىافتد كه عمارت ولايت را وجوه است : يكى آنكه رفض ظلم و نفى زور واجب دارند ؛ و ديگر آنكه مناهج انصاف مسلوك و نتايج انتصاف مبذول گردانند . و دفع ظلم بر چهار وجه آيد : يكى آنكه دست نوّاب غاشم قاصر گردانند ؛ و دوم آنكه اعتداى ايشان از يكديگر مصروف كنند ، و سيم آنكه تطاول اعادى از رعايا دور دارند ، و چهارم آنكه از ضيم دزدان و حيف