تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
عقاب گفت : [
a
263 ] فوايد مواعظ تو در خاطر مركوز شد و اطرا و اعلاى تو در مروّت فريضه گشت ، امّا بدان‌كه : بيت
كرا سر بزرگ است دردش بزرگ * نه چون دردِ شيران بُوَد دردِ گرگ
هرچه بزرگ‌تر ، دشمن او بزرگ‌تر . چنان‌كه دانهء گندم تا در زمين مدفون است ، معادات او را كرمى متأهّب باشد و چون سبز شد ، بهايم منافات او را مستعدّ شوند ، و چون به حدّ كمال رسيد ، آدمى حصاد او را مستبد گردد . همچنان ولايت معمور را اجانب و اقارب قاصد باشند و ادانى و اقاصى غاصب . چنان كه آتشى بلند در ظلمات شب افروزند ، ذاهب و آيب قصد او كنند و هوام و سوام ، هرچه در آن حوالى باشد ، حوم آن را مهمّ دارند و حول آن را فريضه ، و ضوّ آتش سبب اجتماع ايشان گردد . پس خراب بىمنازعت اغيار و مقارعت اشرار داشتن بهتر است از معمور با مناقشت ارذال و مناوشت اضداد . آزادچهر گفت : شعر
و إن سدّد الأعداء نحوك أسهما * نكصن على أعقابهنّ المعابل
معانى لفظ مبارك و فحاوى الفاظ ميمون معلوم شد ، امّا خاطر خطير را معلوم است كه پادشاه بسيار كأبت و كمادت تحمّل كند و بسى فظاعت و ضراعت بر خلق نهد تا خويشتن را به محلّ سنا و منزل علا رساند و صيت جلال و سمعهء اقبال به اسماع اولاد آدم رساند . و يقين بفرمايد دانست كه هركه به كمال حصافت معروف شد و به وفور شهامت موصوف گشت ، از دشمن قاهر و ضدّ عاضه نينديشد . و اگر دشمن خود را وصفى بيند بر اوصاف خويش كه آن وصف جزو خلود ملك بود و مادّهء دوام دولت ، جدّ مبذول دارد تا خود را بدان صفت موشّح گرداند و آن [
b
263 ] بها خود را حاصل آرد كه بتدريج بلگ توث حرير مىگردد . شعر
و أوّل ما يكون اللّيث شبل * و مبدأ طلعة البدر الهلال