بىتحرّز و توقّى عرض دهى تا از مذخور ما محظوظ شوى . آزادچهر گفت :
شعر
ولى حاجة عند العراق و أهله * فإن تقضياها فالجزاء هو الشّرط
و إن خلطتنى بالتّراب منيّة * فبعض ترابى من مودّتكم خلط
بر راى رايق و ضمير فايق خداوند پوشيده نمانده باشد كه سخن دو است ، يكى آن است كه به رجس هزل و رجز لهو ملوّث باشد و به وسخ عبث و درن هزو ملطّخ بود ؛ و ديگر آن است كه به نور جدّ و نور عقل متحلّى و متجلّى باشد . امّا آنچه جدّ [
a
262 ] محض است ، مستكره خاطر اراذل و مستنكر ضمير اذمار باشد .
راى ازهر به كدام مايلتر است تا بر قدر درايت خود آن را تقرير داده آيد .
عقاب گفت : صغو هزل شيمت جهّال است و ميل لهو سيرت اراذل . پادشاه بايد كه جلباب جدّ متلفّع باشد و به شعار معقول متدرّع . كه هرچيز كه آن را زىّ صدق نيست ، دوام آن متصوّر نشود ؛ هرچه تعلّق به صدق قول و صواب راى دارد و به خلود مملكت و دوام دولت منوط باشد عرض كن . آزادچهر گفت : ملوك عالم و سلاطين اعقاب آدم بر سه نوعاند : يكى آنكه ضبط ممالك و تملّك مسالك به تعدّى و قهر در ضبط آورده باشند ؛ و دوم آنكه اطراف معمور و اكناف مشهور را به مال موروث حاصل كرده باشد ، و امّا مردم به طوع و طبع او را امتثال نمايند و دفاين و خزاين خود در تصرّف او بازگذارند و اوامر و نواهى او را انقياد نمايند ، و او از غايت معدلت و شمول انصاف خرابها را عمارت كند ؛ و سيم آنكه از خدمت ملوك و قبول سلاطين سنا يافته باشد و به مراتب اميرى و مناقب بزرگوارى رسيده ، و اين امرااند . و ليكن جمله محتاج سياست و مستضئ از انوار رياست اصل باشند .
و بدانكه هركس كه به تغلّب ملك در تصرّف آورده باشد جز به نهب و رهب ملك خود را تمشيت نتواند داد . و آن نهضت دليل تخريب ولايت و تعذيب رعيّت است . يعطى و يمنع لا بخلا و لا كرما ؛ عقوبت چنين كسى نه به طريق