تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
مراتع ظفر و بر همه طيور حاكم . عقاب چون اين دعا بشنيد ، فرمود كه : اين كيست كه به الفاظ عذب و عبارت مهذّب ما را دعا گفت ؟ بويه گفت : كبك آزادچهر است كه مقيم فلان كوه است ، در اين وقت چنين خدمت و شعف عبوديت خداوند او را مستحثّ اين مسابقت آمد و محرّض اين اقدام شد ، و او مستحقّ نظر عنايت و مستوجب فرط رعايت است ، و اهليّت قضاى مهمّات عظام و كفايت مطلوبات جسام دارد كه به كمال براعت موصوف است و به يمن وراعت معروف و در زهادت به غايت سعادت رسيده ، و در عفّت به نهايت ارادت پيوسته ، و با اين همه خلال مودود و خصال محمود ، بر بساط هوادارى حضرت جلّت قدم راسخ دارد و بر مطرف ولا تمكّنى تمام . شعر
و يطلب منك ما هو فيك طبع * و مطلوب من اللّسن البيان
عقاب گفت : فصاحت بليغ و نطق رصيع او دليل است بر وفور فراهت و شمول كفايت او . برو از من او را استمالتى تمام و نويدى فراوان بده كه ملوك را به چنين خدمتگار كافى و بندهء وافى احتياج باشد ، كه فضلا گفته‌اند كه : خادم حاذق و قادم صادق به حضرت پادشاه دليل مزيد مقدرت و نشان [
a
261 ] مزيّت قدرت باشد . بويه پيش آزادچهر آمد و به تبليغ تحميلات قيام نمود و به عزّ مفاوضات عقاب او را مخصوص گردانيد و بعد ايراد مناغات و اظهار مراعات او را گفت كه : چون به خدمت شرف قبول يافتى و به سناى تقبيل عتبهء همايون محظوظ شدى ، اغباب در باقى كن و از انقباض اعراض نماى ، و هرچه پرسد به قدر حصافت خود ، جواب ده . آزادچهر با بويه به خدمت عقاب مبادرت نمود . چون به كنار سماطين حضرت و به طرف مطارف مجلس رسيد ، زمين عبوديت بوسيد و به احماد زبان بگشاد و به اداى دعا خلوص عقيدت ظاهر گردانيد . عقاب گفت : از عقاب من