از حركات و سكنات او دلايل فراوان است . بدانكه هرگاه [
a
260 ] كه گردن دراز كند و پاى بر پاى بيفشارد و قوادم و خوافى خود را حركت دهد ، آن وقت تصيّد و هنگام شكار او باشد ، در آن وقت تحذّر شرط است و توقّى مفيد ، و آن كه يك پاى برداشته باشد و موى او را اقشعرار ظاهر بود و سر زير پر برده ، آن وقت باشد كه در تدبير نظام ملك و در تفكّر التيام مهام بود .
و من ترا جهت تقبيل عتبهء همايون و تعفّر جناب مبارك آن وقت برم كه مجال ترهّب تو مسدود باشد و حبل رعب منصرم ؛ و او ادعيهء صالحهء ترا اصغا فرمايد و اثنيهء فايحت را استماع كند و مطلوب ترا به نجاز رساند ؛ و اين وقتى باشد كه سينه منشرح دارد و مخلب را بر پاى مالد و پرها بازگشايد . و اين حركت به وقت ترفّه خاطر و زوال سغب بود . و چون بر اين حال او را مشاهد افتد ، ترا اعلام دهم تا به خدمت مسارعت نمايى و به عزّ مفاوضات مشرّف شوى ، كه گفتهاند : حفظ الوقت دافع المقت . امّا بدانكه صغو او به دعوات صالح مايل باشد و رغبت او به ثناى فايح صادق ، و مدح و اطرا دوست ندارد كه چون بدان مطرح عزّ و مسنح جلال رسى ، زبان به ثنا بگشاى و دعاى صالح آغاز كن كه من به معاونت تو مجدّم و به مراقبت تو مجتهد ، و همّت بر آن مصروف تا ترا به شرف دنوّ و يمن علوّ او مخصوص گردانم و به نظر برّ و ملاحظهء لطف او منظور . آنگه اقتراح مآرب و التماس مطالب پيش گير ، كه مستنكر مروّت و مستنكف فتوّت باشد كه من مقبول و تو مردود باشى .
شعر
و كلّهم قد نال شبعا لبطنه [ b 260 ] * و شبع الفتى لوم اذا جاع صاحبه
آزادچهر خود را از همه مرغان مخفى مىداشت و با هيچكسى مباسطت و مفاتحت مصلحت نديد تا آنگه كه بويه فرصت يافت كه بار عام داده بود و جمله خدم و حشم سماطين بركشيده . آزادچهر را استدعا كرد ، آزادچهر آمد و گفت :
شاه عالم بر اعادى منصور و از عوادى دور باد ، و جناب منيع او مرابع نصر و