واسطهء حركت مردم كه بىاختيار ايشان از ايشان صادر شود ، كه عقلا از تصاريف و تصانيف آن قاصر باشند . نبايد كه تو از اين تفكّر و تحيّر مرا به جايى رسانى كه از غول و هول آن بسيارى از اغراض محجوب گردد و بسى از مطالب و مآرب محجور شود ، كه عقلا گفتهاند كه : هركه به امضاى مهمّى متأهّب شد و جز اتمام آن شغل در خاطر او چيزى بود ، مراد او روى نجح نبيند ، و مآرب او در حجر حصول ننشيند . مثال همچنان كه اگرچه مطربى فاخر باشد و در علم موسيقى به كمال ، نتواند كه به زبان ترانه گويد و به دست به خلاف آن چيزى زند ، كه آن هر دو را لذّتى تمام و لطفى به كمال باشد .
من نيز احتراز مىكنم كه نبايد كه مصالحت تو در اين ادّكار و مشايحت تو در اين ازدجار مرا از اقبال مهمّات و اكتحال مؤاتات بازدارد ، و در اين طلب جز تعب ثمرهء مجاهدت من نبود . و معلوم است كه سه كس از كس سعادت يابند و به سيادت سرمد رسند : زن از شوى ، و فرزند از پدر ، و خادم از مخدوم . و ما نيز باشد كه چون به ظلّ اقبال او استذرا نماييم و به جانب همايون او التجا آريم ، اعسار به يسار مبدّل گردد و اعلام به اقدام عوض شود ، كه از ملازمت خانه و محبّت آشيانه كسى به علا و سنا نرسد .
شمّر لنيل المعالى عن مكامنها * قد يدرك المجد ماضى الهمّ شمّير
لو كان يدرك مجد او ينال على * بالحبّ للبيت نالته السّنانير
ايرا گفت : از فضلا شنودهام كه اغلب عثار و بيشترين اضطرار از آن مىافتد كه مردم شوايب را رقم ممكن خاص مىكشند و ميان واجب و تبرّع فرق نمىكنند . و قدما گفتهاند كه : چون دوستى در تمشيت مهمّى و تقديم غرضى قيام خواهد نمود ، اگر او را در آن خسرانى خواهد بود كه به مشاركت تو آن زيان كم خواهد شد ، و به معاضدت تو آن نقصان به غايت نخواهد پيوست ، مشاطرت تو از مواجب باشد ؛ و اگر به هيچوجه ترا از آن اضطهاد ضررى نخواهد بود و از آن ارتعاد ضورى نخواهد رسيد ، از طريق مروّت مصافحت او را مستعدّ بايد شد ، و