قوام آن ملك انعدام پذيرفته .
و هر سال يكبار فرمودندى كه از ارجاى ممالك و اقطار مسالك خلايق حاضر آمدندى و فرمودندى كه خوان عظيم بنهادندى . اوانى كه پيش خسرو بودى ، جمله زرّين مرصّع به جواهر ، و زيرتر سيمين تا به مرتبه به حدّى رسيدى كه بر زمين نان جوين بودى ، و زير آن طايفهاى بودندى كه مستحقّ سياست . و بعد از آن منادى ندا كردى كه هركس به زيرتر به چشم اعتبار نظر كنيد تا به مقدور راضى باشيد و به كاين خشنود ، از درن حسد و وسخ حقد پاك ، كه هر سياست كه بر اين جماعت واجب شده است از تسلّط حسد و تغلّب حرص بوده است .
و اين حكايت از آن اعادت افتاد تا معلوم باشد كه نصافت ملوك و خدمت سلاطين صعوبتى بغايت و هيبتى بىنهايت است . و از اين سبب قدما گفتهاند كه هر طعام لذيذ كه آن مفسد معده و مهلك طبيعت باشد ، [
a
256 ] عقلا از تناول آن اعراض نمودهاند .
و بدانكه از مردم هفوات بسيار صادر مىشود كه ايشان آن را مذموم مىدارند ، امّا تغلّب شهوت و تكثّر حرص حجاب تحرّز از پيش برمىدارد تا بر آن اقدام مىنمايند و از تعب دنيا و تغب آخرت نمىانديشند و بدان علّت و زلّت ملطّخ مىشوند . همگى توقّى و تحذّر من از آن است كه در ريعان عمر و عنفوان شباب به هباب هوا و هبوب هوس مشغول بودهاى ، و از اقتباس فوايد ادبا محروم و از اقتناص شوارد علما بىحظ .
اكنون كه پيوسته :
وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً .
مىخوانى ، از عادت قديم و شيمت رضيع چگونه اعراض توانى نمودن ، و سريرت ذاتى را به سيرت عرضى بدل كردن ، كه گفتهاند : عادة ترضّعت بروحها تنزّعت . شاخ لطيف را كه معوّج باشد ، باغبان بىتحمّل شدّت و تركّب كدّ چون همّت بر تقويم آن مصروف گردانيده باشد به سهولت راست گرداند . امّا چون دوحه قوى شد و اعراق راسخ گشت اگر در او عوجى باشد ، تقويم آن در حدّ عقل نيايد و جز به