مؤونات طلب از او بردارى و با مقرّبان او مناقرت جايز ندارى ، و با موالى او محجّت مصافات مسلوك دارى ، و به اعداى او قاعدهء شنوت مستحكم گردانى .
و چندان كه ترا پادشاه محلّ منيف و منزلت شريف زيادت گرداند و مكانت ترا رصانت كرامت كند ، تخاضع و تواضع را بغايت رسانى ، و اخلاقى كه مبغوض او و محبوب اعداى او باشد ، از صحايف خاطر محو كنى . و اگر ترا چيزى باشد كه لايق حضرت او بود ، آنچيز را از او مستور ندارى . و در وقتى كه ترا به شغلى مندوب گرداند ، و امّا از وجهى من الوجوه بخشم بود ، التماس مطالب و روم مآرب روا ندارى . و بايد كه در خاطر مغروس دارى كه تا در قيد حياتى ، ولى نعمت تو او خواهد بود ، و وقت خدمت را صيانت كنى . و چون ترا استدعا فرمايد ، جمله مهمّات خود را ترك كنى و به خدمت مسارعت نمايى تا دوحهء غرض تو از اغصان و افنان موشّح شود . اگر اين جمله كه حصر افتاد از تو تمهيد پذيرد ، موانع و مدافع از ميانه برخاست . آنگه ، خذ من الرّضفة ما عليها . و اگر در آنچه اعلام افتاد خود را قاصر دانى ، تخلّف را مفيد دان و تقاعد را مربح شناس .
آزادچهر گفت : تذكير ترا انقياد رفت و موعظت ترا امتثال نموده آمد . و بدين معنى از تو متضمّن منن و متقلّد منّت شدم ، در آنكه كيفيّت خدمت ملوك باز نمودى و شرايط عبوديّت عرض دادى . از انوار آن خاطر متلالى شد و از آثار قبول آن قريحت متعالى گشت . از تو قبول كردم كه همواره ريع من از بذر مقال تو باشد ، و استنان در ميادن فوايد آن نمايم و بر خود واثقم كه از عهدهء قبول اين مواعظ به درآيم و رياض خاطر را از انواى اين تذكير مرتوى دارم ، كه ملك تعالى [
a
255 ] آدمى را چنان ايجاد فرمود كه هر شدّت كه بر او نهند حمل آن را اذعان نمايد . و عاقل در آن التفات نكند كه خفيف الحاذ باشد ، بلكه جهد مبذول دارد كه حمل محمدت را مطيّه گردد و وقر و وقار را باخع شود ، چه مهمّات تا آنگه صعب بود كه در او خوض نرود . چون شروع افتاد ، عسر آن به يسر مقرون شد ، و صعوبت آن به سهولت مبدّل گشت . ايرا گفت : پندار كه صيانت آن دقايق از