پادشاه تمتّع يابد و از ايادى او حظّ اوفر حاصل گرداند . و يقين بدانكه صعبترين چيزها محافظت ارادت پادشاه است و ابتغاى ارتضاى او ، از آنكه سيرت ملوك به خلاف سيرت رعايا باشد كه ايشان را عزّ سلطنت و قدرت امارت است . و هركه را اين امكان و تمكين آمد ، به چشم حقارت در اغيار نگرد .
و بايد كه ميان خادم و مخدوم به سه چيز موافقت بود : يكى مودّت طبعى كه تعلّق به به دو فطرت دارد ، كه خدمت خادم بدان سبب از تبدّل و تغيّر مصون ماند و نظام آن به سعايت سعات و تأرّث وشات مختل نشود . و بايد كه خادم خدمت او را بر جملهء نعم عالم ترجيح نهد و هيچ لذّتى در مقابلهء آن نيارد ، و از جهت رصانت دولت و رساخت مقدرت خداوند تقلّد ضيم و تحمّل بؤس كند ؛ و بايد كه خداوند به هفوت اندك و سهو معلوم از خادم نرنجد و معايب و مثالب او را غطاى عذر كشد و او را در آن عامد و قاصد نشناسد و تثوير كسى در حقّ او نپذيرد . [
b
253 ]
و ديگر بايد كه در مذهب و ملّت ميان خادم و مخدوم مشاركت بود ، كه تعصّب ملّت عظيم است و خلاف مذهب صعب . و ديگر بايد كه خادم مذهب مخدوم خويش را تمشيت دهد و بر جمله مذاهب ترجيح نهد . و امّا آنچه از جانب پادشاه بايد كه ممهّد بود ، معرفت حقوق خدم است و شناخت قدر خول . و ايشان را بيرون طاقت تكليف نكند .
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها .
و آن پادشاه كه بر اين منهاج رود ، شهريارى كافى و جهاندارى وافى باشد و خدمت او بر همه خلايق واجب ، كه اطبّا صحّت را حدّى نهادهاند ؛ هركه را بر آن حد نيابند ، اگرچه صاحب فراش نباشد ، بر او حكم معلولى كنند . و هر پادشاه كه چنين بود ، حقوق مكافات بندگان تبرّع داند ؛ و اگر چيزى از او صادر گردد ، به طريق امتنان در حقّ وى ثابت گرداند . و امّا آن خدمت كه محبوب ملوك و مقبول سلاطين است ، يكى آن باشد كه طريق نصيحت مسلوك دارد و به جمع اموال و صون احوال و مراقبت مصالح و محافظت مناجح او جد نمايد ، و نهى او از رذالت