پردازى . اگر بيرون از آنچه معلوم شد ترا سرّى هست ، مستور مدار كه مكنون سرّ تو پيش من مخزون باشد .
شعر
لعمرك ما استودعت سرّى و سرّه * سوانا حذارا أن تشيع السّرائر
اگر تو همچنين بىاحتياط و احتراز تقديم خواهى نمود ، ملاقات آنگاه باشد ، حتّى يرجع السّهم إلى فوقه .
آزادچهر گفت : فوايد اين حكايت مدّخر شد و عوايد اين موعظت عوادى را دور گردانيد . بدانكه در حضرت عقاب شخصى هست كه ميان من و او قواعد مودّت مستحكم است و اسباب اتّحاد به كمال و اغصان خلّت مثمر و بذر موالات رايع . و او مثافن خلوت و منافث سلوت او است ، بويه نام . و او شخصى ورع و هنرمندى متّقى است و صيت ديانت و سمعهء امانت او در افواه ساير و اشراف اطراف و فضلاى اكناف ، عفّت و براعت او را ذاكر . او بر ضمن ضمير و خبو خاطر عقاب مطّلع است ، هرچه به استعراف محتاج است و به استكشاف مفتقر ، از او استبحاث نمايم ؛ و چندان ملازمت واجب دارم تا مراد خود به حصول پيوندم و مرغوب خويش به وفا رسانم .
ايرا گفت : چون همّت بر اين عزيمت موقوف كردهاى و نهمت بر اين غرض موكول گردانيده ، آنچه ايراد رود ، اصغا فرماى كه سنا و بسطت تو در آن است و بها و رفعت [
a
253 ] تو از آن . بدان كه هرگاه كه خادم رسم خدمت و قاعدهء عبوديت چنان كه شرط است نداند ، از اصطناع پادشاه محروم ماند و از اكرام او بىنصيب . همچنانكه پادشاه چون شرايط سياست نداند و قواعد استمرار امور پادشاهى را از غايت غفلت واهى دارد ، تعريك حسّاد و تنكيل اضداد او را مهيّا نشود . اكنون بدانكه خدمتگار بايد كه به لطف طبع و عذوبت نطق موصوف باشد و به منظر محبوب و به مخبر صافى بود ، و او را هنرى باشد كه احتياج پادشاه بدان ظاهر بود و افتقار بغايت . و بدانكه خدمتگار را آلات بسيار بايد تا از خدمت