اشهاد شكر آن ارفاق بازگويى . و چون به خدمت حاضر باشى ، حواس ظاهر و باطن بر بغيت مراد او وقف كنى تا وقار تو برقرار ماند .
و يقين بدان كه چون من به خدمت عقاب مستسعد شوم و شرف مثول يابم و به شعار قبول مشرّف گردم ، به لقيهء اوّل بر عطّ و قطّ او واقف شوم ، كه عاقل آن است كه چون به قهر و قسر مراد خود از كسى ميسّر نتواند گردانيد ، به تودّد و توحّد مطلوب [
b
251 ] خود در ضبط آرد ، و اگر به احتيال و افتعال احتياج افتد ، به طريق عقل آن را ممهّد گرداند ، كه بعضى از حيلت آن است كه مذموم عقل و ممقوت فضل است ، و آن در نهاد جمله حيوانات مركّب است ، و بعضى آن است كه نصيب ارباب حصافت و اصحاب درايت است و آن اختلاقى باشد كه منفعت آن به محتال عايد شود ، و از ضرر اغيار مصون بود .
و من تمهيد كار خود چنان تقرير دهم كه تحرير آن موموق و مرموق فضلا گردد . و آن را موقوف دان بر آنكه يكبار مرا عزّ مفاوضت ارزانى دارد و شرف منافثت كرامت كند . و تو خود را قرين روع و رهين رعب مدار كه اسباب معيشت چون مهيّا شد ، آنگه مهنّا باشد كه مردم در ظلّ ظليل و حريم جليل پادشاه استذرا نمايد و در حضانهء اقبال و حريم جلال او مطمئن گردد ، كه هرچند كه شخصى به ثروت مخصوص باشد و به وقار معروف ، چون از تعفّر جناب و تشرّف ركاب پادشاه محروم بود ، ادامت غبطت و اقامت رفعت او متصوّر نشود .
و بدانكه عقلا گفتهاند كه چون عاقل قصد كفايت مهمّى و دفع غرضى كند ، بايد كه عسر و يسر و روز و فوز آن را صيانت كند . ما را در ابتغاى اين مراد و در طلب اين مرتاد نه خوف عقاب عقاب است و نه انديشهء ذلّ عتاب .
ايرا گفت : پندار كه اين شرايط كه تحرير فرمودى ، عقاب را حاصل باشد .
موصل تو بدان جناب اعلى و بارگاه اسمى كه خواهد بود ؟ و ذكر وصول تو بدان حضرت همايون و عتبهء ميمون كه خواهد كرد ؟ كه هركه مشرّف شد به تقبيل سدّهء ملوك ، او را معرّف مرفق [
a
252 ] و مشرّف مشفق بايد تا ترتيب خدمت