جناب منيع و حضرت رفيع او را تعليم دهد ، كه خدمت ملوك به مجرّد عقل و قياس فكر حاصل نشود . از آنكه خدمت ايشان قاعدهاى است مرصوص و رسمى است مخصوص . و اگر تو بر سبيل مغافصه به حضرت او روى ، بىمرشد حاذق و رايد صادق ، انديشم كه عاقبت تو وخيم باشد و خاتمت تو ذميم بود ، چنان كه از آن پشّه با باد افتاد .
آزادچهر گفت : هميشه مقالت تو مزارع خاطر ما را از انواى افادت نضير داشته است . اگر به حكم ارفاد اين حكايت را ايراد فرمايى ، مكارم تو مشكور باشد و عواطف تو مذكور .
حكايت
ايرا گفت : شنودم كه پشگان به حضرت سليمان رفتند و از تعدّى باد و قصف عصف او شكايت كردند كه شخت خلقت ما ظاهر است و ضعف جسم ما معلوم . و هر طرف كه جهت تحصيل قوت كه سدّ رمق را شايد اقدام رود ، باد هجوم مىنمايد و شمل ما را متفرّق مىگرداند ، و آن تشتّت سبب حرمان ما مىشود . توقّع به كمال معدلت و فيض مقدرت حضرت نبوّت چنان است كه جور او كه سبب اخفاق و املاق ما مىگردد مدفوع شود تا به فراغ دل دعوات صالح مستمر شود و اثنيهء فايح متواتر گردد ، و شكر انعام آن اهتمام با خالق و خلايق گفته آيد .
سليمان ، صلوات اللّه عليه ، به احضار باد مثال داد . صرير صرصر به گوش پشگان رسيد ، جوارح ايشان متضعضع شد و اعضاى ايشان متزعزع گشت ، و نسف و عسف در ايشان افتاد . در اقطار عالم و ارجاى بلاد بىاختيار [
b
252 ] خود متفرّق شدند ، مستغيث و مستجير صراخ و استصراخ ايشان به گوش سليمان نرسيد ، و تفرّق و تشتّت ايشان او را دامنگير نيامد . نبايد كه همچنان كه باد پشه را نگذاشت كه سليمان استعداى ايشان را اصغا كند ، ترا نگذارند كه به معرفت وقت