تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
چون بر سراير او اطّلاع يافته باشى و رغبت و رهبت او دانسته ، از قوّت وقوف تو بر ضمن ضمير او مطالب از مزارع صنايع او به نجح توانى رسانيد ، و مآرب به نجاح توانى پيوست . همچنان كه اگر از خسوف طرفى از ماه سياه شود ، مردم در آن عدم التفات كنند و از آن باقى استقمار جايز دارند . پس چون در سخن افتتاح كنى ، بايد كه به عبارت عذب و بلاغت مهذّب ، بدان معنى كه ميل او در آن صادق باشد خوض نمايى ، كه سيرت ملوك و شيمت سلاطين مختلف است ، بعضى از ايشان ذكر باقى دوستر دارند ، و بدان‌سبب به عمارت ابنيهء مشيّد و بنيان مرصوص جدّ نمايند ، و بعضى باشند كه لذّت حال [
a
251 ] بر لذاذت مآل ترجيح نهند ، و همّت بر لبس فاخر و مجلس مزوّق و انوار رياض و ازهار بساتين مقصور دارند ؛ و بعضى باشند كه فصاحت بيان و عبارت زبان دوست دارند و ايّام خود را بر اقتناص فوايد و اقتباس عوايد وقف گردانند ، و بعضى باشند كه افتعال و تلبيس و اختلاق و تدليس را بر حصافت و فطانت اختيار كنند . پس بايد كه مرغب و مطلب او بدانى و مقصد و مرصد او بشناسى و در آنچه مأمول و مسؤول او باشد ، او را مساعدت نمايى و بذل جهد و مادّهء جدّ در آن صرف كنى ، تا آنگه كه ترا معلوم گردد كه به سخن تو الف يافت و از آنچه تمهيد مىكنى متأثّر مىگردد . آن وقت اگر او را سالك منهاج نجاح و متأوّب محجّت صلاح نيابى ، به تأنّى او را هدايت كنى و به ارشاد او بتدريج قيام نمايى ، تا آنگه كه نبع او قويم و طبع او كريم گردد . و بايد كه صدق را حليت حالت خود سازى و با مقرّبان او تقرّب جويى ، و زبان از بذاى ايذاى ايشان بسته دارى ، [ و هرگاه كه ترا استدعا كند حكايت غريب و نكته‌اى بديع گويى ، ] و تقرير سخنى كنى كه او را از آن ارتياح فزايد و بشاشت او از اصغاى آن زيادت شود . و از اقتراح حاجات مردم احتراز نماى و اگر وقتى غرضى التماس كنى ، چون به اسعاف نرسد ، تغيّر سرّ از او مستور دارى ، و اگر به انجاح رساند ، بر رؤوس