تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
اجتذال مقرون دارد و به بشاشت تمام و هشاشت فراوان اقدام نمايد . امّا خود را از ضحك به قهقهه صيانت كند ، كه آن نوعى از اذلال پادشاه باشد و شطرى از ابتذال ملك بود . امّا نبايد كه در حضرت خود را محزون و مكتئب و مغموم و مضطرب نمايد ، از آنكه آن مذموم عقل و ممقوت خرد است و ملوك آن را شوم دارند ، و از ملوك باشند كه مردم منبسط را دوست دارند ، و باشند كه منقبض را ترجيح نهند . پس عاقل بايد چون به خدمت مستسعد شود و به عزّ مثول مشرّف گردد ، قبض و بسط خويش را بر اين نمط و نسق تمهيد دهد ، و استمرار امور و استقرار احوال خود را بر اين منوال تقديم نمايد تا از كيد سعات و مكر فجره مسلّم ماند . و همچنان معلوم بايد گردانيد كه سبب تقريب شخصى در حضرت پادشاه چه‌چيز است . جهت نظام ملك است و كمال كفايت آن شخص و اقتباس از آراى صايب او يا سبب كتمان عيبى است كه در نهاد باشد و آن شخص بر آن وقوف [
b
250 ] دارد او را به يمن برّ مغمور گرداند و به حسن ارعا مشهور دارد تا آن اعتنا غطاى آن قبايح شود . و نيز بايد دانست كه مرغوب سيرت و مطلوب سريرت پادشاه چيست ، اطرا پيش او محبوب‌تر است يا ثنا ، و مدحت به نزديك او مقبول‌تر است يا نصيحت . پس بدان چه داند كه صغو خاطر او در آن است و ميل ضمير او بر آن ، ابتدا بدان كند و آن را تقرير مىدهد تا آنگه كه پادشاه بحث احوال و فحص حال مهمّ شناسد ، از آنكه عادت مردم آن است كه چون از چيزى لذّت يابند و يا از آنچه اصغا افتد ، مرتاح شوند از خبايا و خفاياى آن استكشاف نمايند ، و از سبب و مسبّب آن استطلاع كنند . و اگر وقتى نصيحت ترا رقم ردّ كشد ، نبايد كه به طبع متضوّر شوى و منقسم خاطر گردى ، كه هرگاه كه اضطرار را به خود راه دهى ، طبع سادر شود و قريحت بليد گردد . و بدين‌سبب گفته‌اند كه : از پادشاه ضجر و شهريار باسر متفكّر مشو ،