و منبع سداد و شهامت . نور اقبال از ناصيهء او مشرق و آثار قسامت از جبهت او تابان . حركات او شاهد رشاد او شده ، [
b
248 ] و سكنات او دليل نجابت او گشته .
پدر او را به كتّاب داده بود تا حسب او به نسب او پيوندد و ادب درس با ادب نفس ملحق شود .
كودك جهت استمالت معلّم هرچه از غرايب خزانه و اطايب خانه يافتى ، به خدمت معلّم بردى و به استعذار زبان بگشودى و گفتى : پدرم از قصور اهتمام شما متشوّر است و از تفريط تفقّد تو شرمسار . بدين قدر كه اصدار كرد ، توقّع قبول مىدارد و تقصير را به عزّ اغماض مقرون مىخواهد . معلّم بدان ارفاق متضمّن منن مىشد و مكافات آن را در تعليم مجدّ مىگشت . كودك به سبب آن احسان همّت بر ضبط ادب مصروف نمىگردانيد و خاطر را مغرس لهو و معرّس هزو مىداشت . معلّم در تعريك او مبالغت مىنمود و در ضور او زيادت مىگردانيد . كودك از آن تهديد و تشديد مرتعص مىگشت .
فاختهاى با كودك الف يافته بود ، چون او را مكتئب و متعوب و مضطرب و مكروب ديد ، او را گفت : بحمداللّه جمله اسباب منتظم است و مقاصد بر وفق ارادت حاصل . موجب تضوّر قريحت پاك و سبب تسدّر ضمير مبارك چيست ؟
بيت
باز فرماى كز چه رنجورى * وز چه معنى ز خرّمى دورى
كودك شرح حال بازنمود . فاخته گفت : اين معنى ظاهر است كه هرگاه در اقتفاد معلّم جدّى رود ، مكافات استاد ايغال تعليم بود ، و چون تو خاطر را بر تعلّم موكول نكنى و در تحصيل فضايل تهاون واجب دارى ، معلّم در تغرير تو استقلال نمايد و در تعزير تو مجدّ شود . كودك بعد از آن همگى خاطر بر اقتباس فضايل مقرون گردانيد و جملگى نهمت بر اقتناص فواضل [
a
249 ] مصروف كرد . امّا از بردن آن تحف اعراض نمود و از مراعات معلّم تنكّب جست . معلّم چون در ارعا مسدود ديد و محجّت اعتنا نامسلوك ، غيظ و قيظ او زيادت شد ، و نايرهء تضرّم و