تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
مأخوذ باشد . و اين حكايت از آن اعادت افتاد كه هركه خواهد پيش از وقوع نوايب و نزول شوايب در فذلك حال خود برسد ، بىشك مهموم و مغموم ماند ، و اثمار افكار او طوارق مبرق و بوايق محرق بود . تو نيز چندين مكلوم رعب [
a
248 ] و محكوم رهبت مشو كه : المقدور كأئن . به تسلّط افكار و استحواذ استفكار قضا مدفوع و قدر ممنوع نگردد ، به واسطهء فراغت و به ذريعت رفاهت ميسّر نشود . بيت
سرد و گرم زمانه ناخورده * نرسى بر درِ سراپرده
ايرا گفت : بايد كه جهت تسليت خاطر و ترفيه ضمير من مرا اخبار فرمايى كه تو به حضرت عقاب چگونه مسابقت خواهى نمود ؟ و اگر از سر وقاحت اقتحام نمايى ، افتتاح منافثت چگونه تقرير خواهى داد كه هيبت پادشاه سحبان را باقل گرداند و فصاحت فصحا را به فهاهت و فهامت رساند كه مثال پادشاه چون شير معلّم است كه در لقيهء اوّل مهابت او سبب كابت شود . آزادچهر گفت : آنچه از ينابيع شهامت تو ترشّح نمود ، قضاياى آن را نتايج صدق و صواب باشد ، امّا بدان‌كه چون كافى كامل در مهمّى خوض خواهد نمود ، پيش از اقتحام علّت حصول آن را در ضبط آرد و حبايل اقتناص آن را مهيّا گرداند و به قدر كفايت موانع را از پيش بردارد . لا تعلّم ظئرك الإرضاع . و مثال من و تو ، چنان كه مثل فاخته است با كودك . ايرا گفت : مقالت تو رايد سنا و قايد بهاست ، و معانى آن مادّهء وسامت و سرمايهء قسامت . اگر اين حكايت ايراد فرمايى ، ابنيهء يقظت مرصوص شود .

حكايت

آزادچهر گفت : شنيدم كه معروفى بود با وفر وافر و نعمتى متكاثر ، به عزّ ظلف معروف و به شرف سلف موصوف . او را فرزندى بود معدن رشاد و نجابت