تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
صواب و غور از نجد داند و بر سبر و تقسيم آن مطّلع بود ، و خود را از آن ايغال و اعنات صيانت نكند . ترسم كه محبّت وطن و شعف عطن ترا چنان هلاك كند كه دوستى مال دزد نادان را . آزادچهر گفت : كلمات تو در تصميم عزيمت ما خورتى مىآرد و ترويع تو ازماع ما را فاتر مىگرداند . اگر افادت اين حكايت مانع وفادت ما خواهد شد ، اعادت كن .

حكايت

ايرا گفت : شنودم كه اندر دهى كدبانويى بود متموّل ، و شوى او مرده بود و فرزند نداشت . دزدى در رصد ايستاد تا مال او ببرد . چون وقوب شب جهان را به فقد روز حداد ظلام پوشانيد ، دزد در زير تخت زن پنهان شد . كدبانو چون در خانه آمد ، دزد را ديد . با خود گفت : ابادت اين ظالم را چگونه ترتيب رود و ابارت او را چگونه تقديم افتد . برخاست و به طاعت و عبادت مشغول شد و در اثناى دعوات و ضميم عبادات گفت : يا رب ! مرا دو فرزند كرامت كن تا يكى را فرياد نام نهم و يكى را دزدگير ، و به تربيت ايشان مؤونت بسيار تحمّل كنم تا باشد كه انيس وحدت و رفيق وحشت شوند . و چون شب آيد ، ايشان را بخوانم ، و بدين حجّت استغاثت نمود . دزد از شره مال بدان صراخ و استصراخ التفات ننمود . همسايگان آمدند و دزد را به مالك سپردند . من نيز از آن احتراز مىنمايم كه اين نهضت را مىدانى كه داعى هلاك و قايد ارتباك است ، و خويشتن را به اختيار در شرك اضطهاد و قيد اضطرار مىاندازى . آزادچهر گفت : فوايد اين حكايت اشجار افكار ما را [
a
246 ] تشذيب داد و لآلى مقال تو قلايد يقظت را موشّح گردانيد . امّا بدان‌كه مرد كامل چون مغلوب حرص و مرهوب حسد نباشد ، به هر مهم كه توجّه نمايد ، حصول آن غرض به زىّ نجاح استقبال او واجب دارد ، چنان كه مرد شجاع به وقت سطوت مدخل و