با وى قواعد مباسطت به لطف ممهّد گردانم و اسباب اقتراب را به تملّق تأكيد دهم ، از خطف و عطب او ايمن باشم ، خصوصا او را بر خفايا و خباياى من وقوف است و بر سرّ و جهر من اطّلاع دارد . از آنكه هر سال بيست روز راتب مطبخ او بچّگان [
a
245 ] مناند . از طريق كفايت او را معلوم باشد كه اگر قصد بوار من كند ، عوض شبعت يك روز ، بيست روز قرين جوع و اسير سغب بود ، در اين كار انديشه كند . چنان كه باغبان كه هر سال از اغصان اشجار انتفاع يابد ، اگر دوحه را ببرّد ، انتفاع او باطل شود . وقت ينع فواكه تأسّف او را مفيد نيايد .
ايرا گفت : برد غداة غرّ عبدا من ظمأ . مرد چون همّت بر چيزى مصروف گرداند و نهمت بر كارى موكول كند ، اگرچه انجاح آن به كلف فراوان و انجاز آن به مؤونت بسيار منوط باشد ، او را سهل نمايد . و بسيار است از قياسهاى دروغ كه به براهين معقول مقبول گردد . و هركس كه بر آن كار صدق قول ظاهر كند و اختلال و اخترام آن به دو نمايد ، آنكس احوال خويش از او مستور دارد ، و تو نشنودهاى كه چون پادشاه را به قضاى مهمّى تصميم عزيمتى باشد ، آن مهمّ را به اتمام رساند و از نفع و ضرّ آن نينديشد ؟ نمىدانى كه امن و رفاهت و يسر و نزاهت ما در اين كوه از آن است كه ما رامحلّ آن نيست كه هروقت عقاب خاطر خطير خود را به ادّكار و استذكار ما مشغول گرداند و دشمنى به حضرت او نداريم كه تذكير ما را از فرايض شناسد . و نيز دعايم دولت و قوايم حضرت او را بر ما گذر نيست . پس چگونه باشد كه تو استقبال بلا و اقدام عنا جايز دارى و از جهت حصول دنيا خود را در عذاب ابد اندازى .
شعر
هى الدّنيا لمن يصبو إليها * تعذّبه عذابا فى عذاب
و فضلا گفتهاند كه : جاهل آن است كه رفعت را از منقصت نشناسد و رقاعت را از رفاعت بازنداند و خود را در ورطهاى اندازد كه مخلص آن را [
b
245 ] صعوبت عظيم و تجشّم فراوان باشد ، و ليكن جاهلتر آنكس بود كه خطا از