ماهيخوار گفت : اگر هنوز در توبت و انابت من ريبى باقى است ، اين گياه بستان و زنخ من ببند تا از تغرير من ايمن باشى و از تنكيل من فارغ . ماهى از آنجا كه حلول قضا و نزول بلاى او بود ، جهت ستدن گياه مسابقت نمود . ماهيخوار حالى او را در تصرّف آورد و در تمشّش استخوان او مشغول شد . من مىترسم كه احوال تو با عقاب بر همين منوال رود . آزادچهر گفت :
شعر
فاطلب العزّ فى لظى و ذر الذّ * لّ و لو كان فى جنان الخلود
اگرچه اين مثل مفيد نيست و اين تنبيه مربح ، امّا بدان كه سيرت فرع لايق اصل باشد و شيمت هركس لايق گوهر او بود . عقاب به طيب اعراق معروف است و به عزّ جلال و كمال اقبال موصوف ، و جمله مرغان اوامر و نواهى او را ممتثل . او بر سيرت آبا و اجداد رود . شنشنة يعرفها من أخزم . اگرچه عواصف مطفى چراغها آمد ، سبب ايقاد و اشتعال آتش هبوب او شد . پادشاه هركجا كه خاضع و مستكين و خاشع و مستلين يابد به شرف ارعا او را مشرّف گرداند ، و هركجا خشونت بيند ، صلابت بيش دارد .
اگر پادشاه به هفوت اندك خشم گيرد ، به اندك خدمت خشنود شود ؛ و بسيار است از [
b
242 ] معظمات امور و فرايض مهمّات كه مرد كافى به لدونت طبع و لوثت خاطر به اتمام رساند ، كه مرد شجاع به تهوّر و تجوّر خويش از آن قاصر بود ، همچنان كه باد در ميان درختان افتد ، همان كند كه اوراق او را بريزاند و اغصان او را بجنباند ، امّا آب با آن نرمى چون در بيشه افتد ، جثّ اشجار او را به سهولت ميسّر گردد . و گوهر نفيس و الماس سخت كه آهن پولاد از سحق آن قاصر بود ، سمباده بدان لدونت آن را سحق كند و صلب الماس را بريزاند . إذا لم تغلب فاخلب . من نيز به وقت مفاوضات با وى چنان اقتراب نمايم و ايراد عرض را به وجهى تمهيد دهم كه چون عذوبت الفاظ و تحرير غرض من ببيند ، به تقريب من شعف او زيادت شود . اميد است كه به تقويت لطف و مظاهرت حزم از او