ايرا گفت نفضات حصافت و لفظات كفايت تو ذخاير عقلا و ذخيرهء فضلا را شايد ، امّا گفتهاند كه : هركه رضا به قضا دهد و قوايم طلب و قوادم فحص را بشكند ، و يا به محصول مستظهر گردد و از قضا نينديشد ، بدان مسافر ماند كه بار خر يك جانب سنگى كند و يك جانب سبك تا پشت خر ريش شود و بار مهمل گردد و به مقصد نرسد ، از آنكه طلب و قدر هر دو شريك و مساهم يكديگرند .
مرد فاضل را نبايد كه استذرا به قدر و التجا به قضا آرد ، كه آن نوعى از كسل و طرفى از خذلان باشد . چه دست به دامن طلب زدن و گريبان روم را محكم گرفتن دليل سعادت و آيات سيادت است . چه اگر سنا و رفعت و بها و بسطت بىركض جهد و بذل جهد بودى [
b
240 ] ارباب دول و اصحاب عمل تحفّز و تشرّب ننمودندى ، و كجا بوده است صاحب سعادتى كه به ترك سعى و اهمال طلب به ذروهء علا و قلّهء سنا رسيد ؟
و نشنيدهاى آنكه گفتهاند كه : حوادث روزگار و نوايب ايّام ، يكى از تقدير ايزد است مطلق ، چون تمطّر سحاب و هبوب رياح و نبت نبات و اجناس حيوانات ، و ديگر از سعى مردم و اجتهاد ايشان است ، چون ترتيب بنا و تهذيب صنايع ؛ و سيم آن است كه به قدر و طلب تعلّق دارد و آن روم اسباب معيشت و خوض در حلبهء جرأت است . و چون به تنوّق نظرى رود ، جهت حصول امنيّت و فوز مراد مردم از تنقيب راه صلاح و تصعيد يفاع نجاح اعراض مىكنند ، و تصويب حيلت را بر تصعيد صدق ترجيح مىنهند . و فضلا گفتهاند كه : تعجيل در مهمّات دليل سخافت است و علامت بلاهت . و از اين سبب گفتهاند : التّعجيل رائد التّخجيل . امّا آن مذمومتر كه فرصت فايت گرداند . ما را وقت استفراخ است و هنگام استيلاد . اهمال تدبير فيض رذالت باشد .
آزادچهر گفت : مشارع استصواب تو صافى است و مدارع استصلاح تو ضافى ، و هميشه قواعد راى تو مشيّد و سواطع فكر تو مضى . امّا مردم كه در اين عالماند ، در رود مراد مجداند و نجح غرض را به سعى خويش مىدانند ، و صبر و