موافقت ايام و مؤاتات اقدار را در آن مدخل نمىشناسند . و بسيارانند كه از تكاسل به خزى حرمان مأخوذ مىشوند ، و بسيارانند كه از قوّت صبر بر اوطار خود قادر مىگردند ، و بسيارانند كه از سعى [
a
241 ] و ممارست خويشتن را در لجّهء بوار مىاندازند ، زيرا كه هرچه مطلوب است ، امّا به لطف و تملّق و امّا به شوكت و تعمّق حاصل مىشود . و ظاهر است كه ما را با وى قوّت مقاومت و قدرت مناصبت نيست ، كه او به عزّ علا مشرّف است و به يمن سنا مكرّم . و با ارباب علوّ و اصحاب سموّ مهارشت خطا و مناوشت و بال است . چه هركه با اكابر به خشونت مهابذت نمايد ، از ايشان در نقمت و ضجرت افتد ، مثل او مثل پروانه باشد كه در ظلمت شب چون نور چراغ بيند ، از مأمن معروف و مكمن مألوف خود به درآيد و به طواف نور متلذّذ شود تا آن استلذاذ سبب هلاك و آن اغذاذ موجب ارتباك او گردد . مرد دانا با ولىنعمت خود احتيال و خداع و خشونت و نزاع جايز ندارد و به تبصبص و تلطّف در اسعاف مراد خود كوشان شود تا به واسطهء آن توحّد و تودّد به مقصود خويش برسد . و با اين همه ، من ترا خلاف نكنم ، در آنكه ضبط موموق و تهيّأ مقصود به رود و روم تعلّق دارد . امّا وقت فرصت و هنگام صبر را صيانت بايد كرد ، تا چون خوض رود ، مأمول لبيك اجابت داده استقبال نمايد و ماه مطلوب از محاق اخفاق مأمون شود . اكنون اقتضاى راى صايب آن است كه در اين حال به حضرت عقاب مبادرت نمايم و خود را از منظوران خدم و مذكوران حشم او گردانم ، و به وساطت آن تردّد و ذريعت آن تودّد مطلوب خود را به نجح رسانم .
ايرا گفت : إيّاكم و خضراء الدّمن . من در افعال و احوال تو متحيّر ماندهام ، از آنكه در بعضى نظر بر خاتمت [
b
241 ] امور دارى ، و در بعضى از مسائت عاقبت غافل باشى . اين استعدا و استغاث از ضيم عقاب است و اين استهوا و استغوا و اختيار جلا از قهر و بلاى او است ، تو از او استدنا و استسنا توقّع مىدارى و تقرّب و تحبّب او ترا مصلحت مىنمايد . من اتّكأ على البحر غرق و من دنا إلى النّار