گفتهاند كه : زن فرحت مرد است و فرزند مادّهء دوده . و هركه از اين بساط اختلاط بىفرزند انتقال كند ، به حسرت ابد و محنت سرمد ماند . و با اين همه احتمال و اضطرار ممكن است كه روزى تعدّى او به ما سرايت كند و در آن هجوم هلاك شويم . و ظاهر است كه هرگاه كه كافى به اختيار خود را در ورطهء ارتباك اندازد ، از بتّرى انديشد . از آنكه گفتهاند : ليس العاقل من يعرف الخير من الشّرّ إنّما العاقل من يعرف خير الشّرّين . و عقلا گفتهاند كه : دشمن قديم همچون خويش باشد ، اگرچه مدّت مجالست ما امتداد يافت و مادّهء مباسطت زيادت شد ، جلا از اين بلا اختيار بايد كرد ، و ايعاب را بر اين ايعاد ترجيح بايد نهاد كه هر مهمّ كه از حليت ضرورت عاطل باشد ، اگر همّت بر آن مقصور دارى شايد ؛ و اگر خاطر را از آن انصراف دهى توانى .
ماده گفت : ضمير من از عواقب حال و خواتم احوال غافل نيست ، و طبع من از طلب نفع و دفع ضرّ خالى نه ، كه صلاح و صواب ميان عقلا مشترك است . و عقلا گفتهاند كه : عقل را چون كوه شامخ و طود راسخ بايد دانست كه توقّل آن را راه باريك باشد . اگرچه وعور راه او معلوم بود و صعوبت صعود او ظاهر ، امّا چون مرد تحمّل شدّت عروج آن را بر خاطر نقش كرد ، چون به قلّهء آن رسيد ، از انواع فواكه و اصناف رياحين و ينابيع عذب در خصب و راحت و روح و استراحت افتد ، و جهل چون بحر زاخر و يمّ خضمّ است كه از هر طرف ورود آن ميسّر باشد ، اما ارتباك آن سبب هلاك گردد .
اين جايگاه چون [
b
239 ] منشأ و مولد است ، و مهبّ صبا و مدبّ صبا ايدر بوده است و از اقتحام اغيار و ازدحام اغمار دور است ، به كابت كمادت راضى بايد شد و كاس اين روع كه در آن ارتجان جان است ، تجرّع بايد كرد ، كه از اين طرف فراغ و مقام قديم انزعاج نمودن ، و طباع مختلف را در سلك تجارب و سمط امتحان كشيدن و تجشّم سفر و تكلّف صحبت رعاع صعوبتى تمام دارد ؛ و چون اين همه كلف و مؤونات پيش خاطر آرم ، اين التياع و ارتماض مرا سهل