نمايد . و ممكن باشد كه چون اين مشقّت و مضرّت را انقياد نرود ، جاى ديگر به جايرى ديگر مأخوذ شويم ، چنان كه از تباريح ضور او تجرّع سمّ عذب نمايد ، و ديگر آنكه مفارقت نوع خود و مباينت اجناس مضضى عظيم و رمضى بغايت است . بدين طوارق و دواير ببايد ساخت ، و بدين بوايق و نواير خرسند بايد بود كه به قلّت معيشت با حصول قناعت المى به خاطر نرسد و در تقوى به از تورّع نباشد . من به تقدير آسمانى و حكم فلكى راضى شدم كه انديشم كه اگر ميان مرغان روم و صحبت و قربت ايشان اختيار كنم ، براعت من زايل شود و قناع قناعت من پاره گرد . و بدينسبب گفتهاند : صحبة الرّعاع تغيّر الطّباع و قربة الأراذل تهين الأفاضل . مىترسم كه باز حرص تسلّط يابد و طلب مزيد رفعت هجوم نمايد .
چه عقلا گفتهاند كه به عادت خود رجوع كردن سهلتر باشد از ترك سير قديم و شيم مألوف . و فضلا گفتهاند كه : هركه خواهد مرفّه باشد ، خود را از روم امنيّت و رود تمنّا دور دارد . من ترك الأمنيّة أمن من شدّة المنيّة . و اگر چنين نكند ، علّت و غلّت او زيادت گردد و كآبت و كمادت او بغايت رسد . [
a
240 ] و ما را در اين كوه قوتى ميسّر است كه سدّ رمق را مىشايد و از همه آفات و عاهات محروسيم و از ايذا و بذا دور .
ما را در اين جايگاه بجز شجو فتك اطفال نيست . اميد است كه از مرور ايّام آن نيز مرمّت پذيرد كه چنان كه نفع را دوام صورت نبندد ، ضرّ را ثبوت متصوّر نشود . حالى اين ضجرت را تجرّع بايد كرد ، و اين ضيم را احتمال واجب داشت كه گفتهاند : ويل أهون من ويلين ؛ و الضجّ خير من العجّ . تا مردم در اين دايرهء حيات است ، دواير لازم او است . من انزعاج را از اين بقعه چنان صعب مىدارم كه هزار فرزند را پيش من قربان كنند . كارى كه نظام آن به قوّت و ثروت و حيلت ميسّر نشود ، به قضا راضى شدن نوعى از وراعت و بعضى از براعت است . صبر را امام بايد ساخت و در اين حادثه اغماض بايد نمود .