تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
كافى كه به حليت فضيلت متحلّى باشد و به جمال علم جميل بود ، به حضرت استدنا نمايد ، و به سايهء جلال او استذرا جويد ؛ چنان كه آن مرد خاك‌خوار جست . موش گفت : همواره فطرت تو از انوار فضايل مستضئ بوده است و ذات تو به فواضل قدسى مستظلّ . هركه مقتبس از نور شمايل تو باشد ، [
b
234 ] محبوب جهانيان و موصوف عالميان شود . اگر اين فايده مبذول دارى ، منّت تو راسخ شود .

حكايت

جادو گفت : شنودم كه در عهد بهرام گور مردى بود از عدم كفاف مضطرب ، و از عوز قوت مضطرم . روزى بهرام به صيد مىرفت . او را ديد بر راه نشسته و خاك مىخورد . بهرام از او پرسيد كه سبب اختلال حال و ابتذال احوال تو از چيست ؟ مرد گفت : از آن است كه مخدومى ندارم كه بضاعت كفايت خويش بر او عرض كنم ، و حصول سعادت از او توقّع دارم . بهرام گفت : او را به سراى من بريد . چون عودت نمود ، او را حاضر گردانيد و با خود گفت : اين مرد دعوى مىكند در آنكه فطانتى رصين و شهامتى حصين دارد . به دو شغلى تفويض بايد كرد كه از حليت توفير عاطل باشد و از زيور منفعت عارى . هر روز وظيفهء مطبخ ده هزار خايه بود ، تحصيل آن به دو فرمود . مرد از ميان خايه كه وظيفهء يك روزه بود ، ده خايهء سنگى اختيار كرد و از بازاريان بدان وزن مىخواست . مردم بازار از آن مضطر شدند و به منايح سنيّه و عطاى فراوان او را مراعات كردند . به مدّت مديد اعدام او انعدام يافت ، و اصرام او انصرام پذيرفت . بر رهگذر ملك باغى خريد . روزى ملك به حكم تفرّج به در آن باغ رسيد . مرد انواع فواكه و اصناف رياحين به حضرت بهرام آورد و به تضرّع بسيار و ابتهال فراوان حضور او در باغ التماس كرد . بهرام از منشأ و مولد او پرسيد . مرد گفت : من آن خاك‌خوارم ، ليكن به واسطهء يقظت و ذريعت كفايت از آن تذلّل بدين تجمّل رسيدم ، و از آن هوان