تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
نيست ، از آنكه احتياط مىكنم كه باشد كه از ميان ايشان اين مناقرت زايل شود و اين مشاجرت برخيزد ، و مناوات ايشان به اتمام نرسد و من در ميانه منكوب شوم . [
b
231 ] اما دريغ است كه خير قرين حيف و رهين حتف گردد . و مضرّترين چيزها فوات اخيار و موات ابرار است . چه اگر احرار را بقاى ابد بودى ، هرگز شرر شرّ اشرار ترقّى نيافتى و دواير اغمار را رسوخ نبودى . جادو گفت : من نيز شنيده‌ام كه قضاى حقوق پادشاه عادل و گزاردن حقّ نعمت شهريار مشفق منصف در ذمّت ثابت‌تر از آن والدين است . چون پادشاه را خطب كارث دامنگير شد و الم مفرط گريوان گرفت ، واجب است كه فضلا به وسايل فضايل و توانگر به ابتذال مال قيام نمايند و قسامت حال و وسامت احوال خويش در آن دانند . و اصحاب پارس گفته‌اند كه : پادشاه صيانت خلايق على سبيل الانفراد نتواند كرد ، اما اجمالا حفظ همه او را ممكن باشد ، و حقّ او بدين سب در ذمم ثابت است ، و روم رضاى او سعادت ابدى و سيادت سرمدى را سابق . و فضلا گفته‌اند كه : پادشاه بدنيّت بتر از دزد بدفعل است . و تو دانى كه شير چگونه شهريار مشفق و پادشاه مرفق است ، و در اين حادثه چگونه مضطرب خاطر و مضطرم ضمير . آنچه ترا معلوم است مستور مدار . موش گفت : اين دقايق كه در سلك حقايق كشيدى سوابق فوايد آن به لواحق عوايد پيوست ، و ريع آن دين و دنيا را شامل شد . امّا فضلا گفته‌اند كه : از تضريب تحذير واجب است و در تصويب تقصير مذموم ، ناپرسيده نبايد گفت . بيت
تات نپرسند همى باش لال * تات نخوانند همى باش لنگ
سخنى كه بىاقتراح ايراد افتد ، به محلّ اصغا و احماد نرسد ؛ و چون بىالتماس ادا كنى ، مقبول نشود . و سخن چون گفته شد ، قايل و مستمع در آن برابر شد ، خاصه چون [
a
232 ] به ملك تعلّق دارد . و احوال سخن چون حال مال است كه چون بر قدر حاجت جهت صلاح انفاق افتد ، محمود بود ، و چون بر