شود و منّار هواى اغيار مظلم گردد . عاقل در ابتغاى رضاى پادشاه بذل جان و نبذ روان روا دارد .
مرا در اعلان اين اسرار و ابثاث اين احوال معرفت حقوق احسان محرّض آمد ، و اجتناب از هفوت كفران نعمت دامنگير شد . و اگر در اين اخبار ريبى باقى بودى ، حقّا كه از عرض آن اغماض رفتى .
زاغ شهريار را گفت كه : ايغال خرس در جثّ شتر و مبالغت او در حثّ شهريار دليل است [
a
231 ] بر آنكه ذمّت شتر از اين وسخ معصوم است و ذات خرس به هفوات موصوم و سلف صالح گفتهاند كه : پادشاه بايد كه بىعلون صحّت تقديم سياست نفرمايد ، كه هرگاه كه عفو و سياست پادشاه بىحجّتى رايع و دليلى شايع بود ، وقار و هيبت او زايل شود ، و مردم موذى و سفيه وقيح دلير گردند و به حجّت مشوّش و برهان مرقّش اقدام نمايند . آنگه اگر مصغى حجج مميّز نباشد و از معنى :
إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا ،
غافل شود ، مخ صدق از عظم ارتياب به در نيايد .
شهريار فرمود كه هر دو را توكيل كردند . روباهى بود جادو نام ، او را برايشان موكّل گردانيد . آن موش كه بر مباحثت و منافثت ايشان وقوف داشت ، محبّ صادق و انيس موافق جادو بود . چون او را ديد ، از او استنطاق نمود كه احوال مجادلهء خرس و شتر و منازعت ايشان كجا رسيد ؟ جادو گفت : من موكّل ايشانم ، و شاه از محارشت و مهارشت ايشان سخت متفكّر است . موش گفت : توقّع به كمال مؤاخات تو چنان است كه مضمون منافست و مكنون مجاوبت ايشان مرا اعلام دهى تا بدانم كه خواتم مبالات و عواقب محالات ايشان كجا رسد ، و مهصور ضيم و مصهور ظلم از آن هر دو كدامين گردد .
جادو گفت : استطلاع تو دليل است بر آنكه ترا بر سراير انفاس و خباياى التباس ايشان وقوف است . از فيض و داد تو توقّع است كه مرا بازنمايى كه از اين هر دو عرض كدام به خطا ملوّث شده است . موش گفت : افشاى اين سرّ ممكن