شتر چون وفور عتاب و شمول اضطراب او بديد ، اطراق نمود . زاغ شتر را گفت : هرچه لفظ مبارك شهريار از تو استنطاق نمود و كيفيّت احوال از تو استكشاف فرمود ، بىتوقّف صورت صدق از حجاب ريب به درآور و صحّت [
a
228 ] مقال را از خبث خبث پاك گردان و به صد هزار احسان و اصطناع واثق باش ، و از تزيّف و تخلّف احتراز نماى كه به همه جاى اختلاق زشت است ، امّا با پادشاه زشتتر . از آنكه از ملوك هم تعنيف آيد و هم تشريف . و بدانكه مضرّت دروغ به مال و نفس رسد و آثار مخازى بر صحايف روزگار مثبت شود ، و اخلاف و اعقاب را از مين و شين منكوس و محروس دارد .
و ترا از ملك توقّع وفا و ترصّد اصطفا است . امتثال اوامر را از مواجب دار ، و اذعان مطالب را فريضه شناس . چه فضلا گفتهاند : هركه را از پادشاه ترصّد علا و تربّص سنا باشد ، در طلب مرضات او استبداد نمايد ، و آنكه پادشاه را از افعال ذميم خود مستشيط دارد ، به حرمان رأفت او گرفتار گردد و عيب كذب اگر آنقدر است كه هركه دروغى گويد ، انتماى آن به دو دهند هنوز سخت است ، و كذّاب را آن عقوبت كفايت است كه هميشه از خوف اثبات آن متألم و از روع فشو آن متهزّع بود . و گناه كه ظاهر شد ، اگر مجرم عقوبت يافت ، رست ، و اگرنه به بار گران ماند كه حمّال آن تا ننهد نياسايد . و هركه خواهد كه دروغى را حليت صدق دهد او را دروغ فراوان همچنان بايد گفت تا باشد كه آن يك اختلاق را به مصداق قبول رساند . و فضلا گفتهاند كه : كذّاب وقيح باشد از آنكه او را تندّم حاصل نيايد .
و تا ايشان در اين مباحثه بودند ، خارپشتى كه وديد صادق و محبّ واثق خرس بود ، جمله را اصغا نمود و او را اعلام داد . خرس گفت : اگر در اين وهلت به حضرت شهريار نروم و براهين بر صحّت نيّت خويش قايم نگردانم ، بعد از اين اگرچه مرا حجّت قاطع و برهان ساطع باشد ، [
b
228 ] چون فرصت فوت شد مسموع نشود . مصلحت آن است كه اكنون هجوم نمايم و به واسطهء راى صايب اين نوايب را دفع كنم . و اگر شتر به اعلان اسرار استقلال نمايد ، من او را به حجّت