نقض عهد و اخفار ذمام كرده باشم ، و اگر مستور دارم در سلك ارباب عصيان و سمط اصحاب طغيان منخرط شوم ، و پيوسته معنّف اكفا و مستخفّ امثال باشم .
به هر وجه كه هست ، جانب خود را از كبوت هفوت و نبوت زلّت صيانت بايد كرد . بعد از آن روى به شهريار كرد و گفت : شهريار به ارفاد بندگان و اسعاد خدمتگاران از ميان ملوك مستثنى است ، و معاذ اللّه كه از من خطا صادر گردد ، كه نضارت دولت را [
b
227 ] از آن ذبولى باشد و خطارت حضرت را خمولى . امّا مرا فكرت بر طبع مستولى است و تلدّد بر خاطر مستحوذ ، از آن سبب از كمال سطوت و تغلّب صولت شهريار متخوّفم ، خطاى من همين است . اگر تعديت فرمايد ، اقتضاى كرم كامل باشد ، و اگر به تعذيب اشارت كند ، مستحق آنم .
شير گفت اين ارتياب كه ترا حاصل شد و اين ظنّ كه ترا در گرداب حيرت انداخت از اراجيف اشرار است يا از آثار تهوّر ما ؟ با چندين امتداد مدّت و حصول قربت هنوز ما را نشناختهاى كه سيرت ما معرفت حقوق خدم است و ترفيه خواطر موالى ، و ليكن :
كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ .
مردم هرچه از شخصى مشاهده كرده باشند در خلأ و ملأ ، از او همان تصوّر كنند ، چنان كه اگر كسى مبارزى را در معركه ديده باشد ، هرگه كه او را ببيند ، همان هيأت او را پيش نظر آيد . همچنان اگر انجاز مواعد از صاحب مروّتى مشاهده كرده باشد ، دايم از او همان انجاح توقّع دارد ، و اگرچه ممكن است كه نه از شجاع مبارزت و نه از جوامرد اسعاف وعده آيد ؛ و فضلا گفتهاند كه : عاقل كامل آن است كه خاطر خود را مظنّهء ظن و محطّ گمان نگرداند . اگر ضمير تو مغرس ولا و معرس هواى ما است ، چرا در ما حركات نامرضى را انتما دادى و اهمال حقوق را به ما اعتزا واجب داشتى .
شعر
أمثلى تقبل الأقوال فيه * و مثلك هل يمرّ عليه كذب
فقابلنى بإنصاف و ظلم * تجدنى فى الجميع كما تحبّ