تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
باشد ، ضماير خلايق به ضواحى آن نرسد . امّا شتر چنان است كه او را اين استعلا در خاطر نيايد و اين ارتقا در ضمير نگنجد . شتر از خزى اين تهمت و رجس اين زور معصوم است . اگر مجرم بودى ، مباعدت را متأهّب شدى و تأوّب را ميان بستى ، كه نه مكبول است و نه توكيل دارد ، و نه اگر اجازت مفارقت خواهد او را عايقى هست ، و نه به مزيد تفقّم و مزيّت تعظّم نويد فرمودى ، و در انجاز مواعد و اسعاف مكارم اهمالى رفت كه او از آن مستوحش گشت . ممكن باشد كه اصحاب ضلالت و ارباب جهالت او را به ارجاف مضطرب گردانيده‌اند ؛ و بندهء كمينه مىداند كه تا او در ظلّ اقبال مبارك عياذت نمود ، مجالس و منافث او خرس است . اگرچه : الظّن يخطئ و يصيب ، غلبهء ظن آن است كه مجرم خرس است [
a
227 ] نه او . اگر راى ثاقب اقتضا فرمايد ، شتر را بخواند و او را شرف استكشاف كرامت كند ، باشد كه صورت يقين از حجاب تخمين به درآيد . شير شتر را بخواند و انواع استمالت و اصناف مراعات ارزانى داشت ، و او را گفت : تو را از نوازل شقاوت ايمن كردم ، و از طوارق حدثان در حضانهء آمال جاى دادم ؛ به هرچه استنطاق رود جواب شافى بايد داد . من از اعيان دولت و اعوان حضرت مىشنوم كه ترا از من روعى هست . اين نه قضيهء آراى عقلا است و نه نتيجهء حزم فضلا . بعد از آنكه مدّت اقامت تو به خدمت ما امتداد يافت و به حسن عنايت و فيض رأفت ما مخصوص شدى ، چرا بايد كه ترا اين تصوّر فاسد و اين ارجاف حاسد دامن‌گير آيد ، و اين خيالات نامرضى ترا در تنگناى توحّش و مضيق تفكّر اندازد ، و بىتراكم جرايم و تزاحم جراير ترا از ما اين اضطراب باشد ؟ من كذب علىّ متعمّدا فليتبوّء مقعده من النّار . و كجا بوده است كه مخدوم كافى بنده‌اى را بىترادف هفوت و تضاعف جفوت تعريك فرموده است ؟ اگر از تو خطايى صادر شده است كه مرا به آن وقوف نيست ، اعلام ده تا رقم عفو بر آن كشم . شتر با خود انديشيد كه اگر اين سرّ فاش كنم و اين راز را بثّ واجب دارم ،