تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
شخصى از [
b
225 ] سطوت همايون مستوحش گشته . معاذ اللّه كه اين معنى در حدّ امكان آيد . امّا كسى كه ميان نفع و ضرّ فرق نكند و حسن خداوند خود را از قبح نشناسد ، خدمت حضرت را لايق نباشد . و رمزى به گوش من رسيده است و من نخواستم كه شهريار بر آن وقوف يابد كه نبايد كه آن هجر سبب پريشانى خاطر عاطر شود . اكنون كه راى عالم آراى رهين ظن و قرين گمان شد ، هرگاه كه شاه را سلوت خلوت ميسّر شود عرض كنم . بعد اطناب سخن و اسهاب بحث وحوش متفرّق شدند ، خرس گفت : رسوخ دولت ظاهر است و كمال قوّت و شوكت معلوم ، و قريحت بر اسرار ضماير و مكنون سراير مطّلع و طهارت اصل و خطارت دودمان خلايق را مقرّر ، كه فضايل به اصالت محترم است و اصالت به فضيلت موقّر . و بارى سبحانه و تعالى اين هر دو شرف ترا كرامت كرده است ، و ليكن ضبط حركات و سكنات تو عاقل را ميسّر شود . و امّا آنكه از عزّ ذكا دور باشد و از اشراق عقل محروم ، تديّن و تورّع ترا تدليس و تلبيس داند ، و يا چنان تصوّر كند كه اين براعت ثابت نباشد و اين تقزّز از تغافل و تكاسل است ، و يا گويد كه تركيب نهاد او بر اين است و از اين سبب بر كمال لطف و فيض رأفت تو ايمن نباشد . و تو از انعام عام و اكرام تام خويش شتر را تقريب دادى و به رموق تبجيل و سموق تعظيم مخصوص گردانيدى ، و او مستحقّ آن ارتقا و مستوجب آن علا نبود . مرد خامل چون علوّ جاه و سموّ پايگاه بيش از مقدار خود يابد ، خاطر خود را مجال ولا و مآل هواى مخدوم خويش نگرداند ؛ از آنكه خود را مستحقّ آن اشتهار و لايق آن سنا نبيند ، انديشد كه ديگر بار او را به حضيض خمول [
a
226 ] و و بال ذبول اندازد . بدين‌سبب در طلب مناظم امور و رسوخ مواسم اقبال تعلّلى نمايد ؛ و آنكه مستوجب سنا و مستحقّ بها باشد ، تشييد مبانى دولت و تمهيد قواعد مملكت به دل و جان بجويد تا آن مراتب و مناقب او را راسخ شود . و من شنيدم كه شتر گفته است كه : ميان من و شير هيچ مناسبتى نيست و
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 405 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور