بلا بماند و ، اثم آن بنيان دولت متزعزع گرداند ، كه فضلا گفتهاند كه : هركه ايمن را به خوف كشيد و غنى را به فقر رسانيد ، مستحقّ سعير و مستوجب تعزير گردد ، كه راى صايب آن است كه اوّل سيرت خود بدانم و بر عثرات خود مطّلع شوم و خود را از درن عيوب و وسخ ادناس [
a
225 ] ترحيض دهم ، چنان كه حكيم گويد :
ينبغى للملك أن يبتدئ فى تقويم نفسه قبل أن يشرع فى تقويم رعاياه و إلّا كان بمنزلة من رام استقامة ظلّ معوّج قبل تقويم عوده الّذى هو ظلّ له . پس روز ديگر محفلى ساخت و وحوش را حاضر گردانيد و بر رؤوس اشهاد گفت : من شيرم و سطوت و صولت من از آن جمله سباع زيادت است ، و زمام اوامر و نواهى هوام و سوام در تصرّف ما است ، و ايزد تعالى مرا كمال انصاف و يمن معدلت ارزانى داشت تا من از سفك دما اعراض كردم ، و سالك سبيل رشاد و خاطى منهاج سداد شدم ؛ اكنون بايد كه حقّ نعمت من بشناسيد و ابتغاى صلاح من از مواجب داريد ، و هر آنچه در من است از معايب و مثالب باز نماييد تا ذات خود را از آن مطهّر گردانم و عرض عزيز را از آن تلوّث پاك كنم ، و هركه از من مستشعر است و با من نگويد ، در آن بزه با من شريك باشد . همه سباع باتّفاق گفتند :
ذات تو از دنس ضيم و خبث ظلم معصوم است و لفظ مبارك از سفاهت و لغو دور . ما در اين بيشه در حريم سيادت و حرم سعادت تو مرفّه باشيم و از عدوان اغيار و تغلّب اذمار فارغ . خرس چون بر اين سؤال و جواب وقوف يافت ، منقسم خاطر گشت كه شير بر حبالهء مكايد او واقف شده است ، و آن تفتيش جهت صحّت حال او است و بدان رفاهت شتر مىطلبد . با خود گفت : پيش از علون اسرار اقدام بايد نمود و انواع تمويه و تلبيس پيش آورد ، تا شتر را مجرم گردانم تا هرچه از بوارق نازل گردد و از طوارق حادث شود به دو لاحق گردد .
شير را گفت : مگر از منهيان اخبار و مخبران اقطار به سمع اشرف چيزى رسيده باشد كه كسى را در حضرت مبارك ظنّى فاسد شده است يا عقيدت