تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
مستور دارند آثار آن بر اساير خبيث ظاهر شود .
يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ .
ترسم كه اگر صغو اخلاص را به تغيّر نيّت مكدّر گردانم ، دلايل آن بر صحايف احوال من شايع شود ، و علامت آن بر صحيفهء حال من ظاهر گردد . و نيز مباعدت تو صعب است و مباينت شما دشوار . علاج اين حادثه و چارهء اين نازله تسليم است . المقدور كائن . امّا فضلا گفته‌اند كه : پادشاه جاير آن باشد كه موسر از او در روع بود ، و درويش را به حواى جلال او اقتراف مسدود ، و فضاى اكتساب تنگ . خرس گفت : چون نيّت بر اقامت نهادى و ما را و اين بقعه را معاقد و مقاعد خويش ساختى ، مىباش تا من پيوسته متفحّص احوال و متنسّم اخبار مىباشم . و از عجر و بجر شير آنچه معلوم گردد ترا اخبار كنم . اگر از او حركتى نامرعى و صورت ناواجب مشاهده افتد ، در جلا با تو موافقت نمايم و در انزعاج با تو شريك شوم . امّا زينهار از بثّ اين سرّ و افشاى اين راز احتراز نماى تا به سمع شير نرسد ، كه عثور او سبب نكال و موجب سرعت اعتقال گردد . چه اگر شير بداند كه از او استشعارى حاصل است و استخوافى در خاطر ، بىشك بر تو متغيّر شود . و اگر حالى به ابادت تو [
a
224 ] مثال نفرمايد ، از اعراض او ترا بذاذت حال باشد . تا ايشان در اين مباحثه بودند ، موشى در حوالى ايشان بود ، بر آن مناجات و مداجات اطّلاع يافت و خباياى سراير و خفاياى ضمير هر دو بدانست ، و آن را بر سوداى دل و سويداى ضمير نقش كرد . شتر از آن رعب و روع ضعيف گشت . زاغى بود به حسن راى مشهور و به يمن طلعت مذكور ، با راى رايق و فطنتى فايق ، باطنى به نور صدق متبلّج و ظاهرى به عرف و راعت متأرّج ، و از دل محبّ صادق و مثافن واثق شتر بود . روزى شير شتر را چنان ضعيف و نحيف ديد . زاغ را گفت : غذاى اين شتر هميشه گياه بوده است ، نه چنان كه از آن ما كه گوشت‌خورانيم . هر كه را تغيّر در غذاى مألوف افتد ، نحافت جسم و قحالت ذات به غايت رسد . ممكن است كه رهين شجو و قرين فكر است و يا به عبادت شب مبالغت مىنمايد ، و اين ضعف او از تضاعف سهر و ترادف سهاد است . از جهت او