تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
و اين حكايت از آن اعلام افتاد كه مرد را چون حادثه‌اى هايل و خطبى كارث پيش آيد ، ترك حزم و قطع نظر از عواقب جايز دارد . شتر گفت : مرا عدّت محاربت و آلت مضاربت نيست ، مقاومت به چه استظهار تقديم رود ؟ و ديگر آنكه شير ولىّ [
a
222 ] نعمت و مكرم من است و به عنايت او از ايذاى وحوش و هصر سباع خلاص يافتم و از آن مضيق حريق و مضارّ بوار به ارعا و اعتناى او رستم . مرا اگر همه اسباب مصارحت مهيّا بودى و همه آلات مصاحرت ميسّر ، مكاوحت و مكافحت او كى روا داشتمى ؟ شعر
هو الّذى قد عمّر لى جانبا * من الرّجاء كان قدما قد عفا
چيزى كه ممقوت عقل و مبغوض حزم است ، من در آن خوض نكنم ، و عزّ ابد را به سلوت فانى نفروشم ، كه مرا مقرّر است كه هر كه به عروهء وفا تمسّك نمود و به دامن حفاظ تعلّق يافت ، غرض خويش در حجر حصول ديد ؛ و اگر در خوف سوف بود ، صدق قريحت او ، او را به حرم امن و حريم امانى التجا سازد . چنان كه آن متديّن خاشع و متورّع ناسك را شد . خرس گفت : نتايج محاورت تو انيس روان است و ثمرهء مفاكهت تو قوت جان . اگر از روى عنايت به توسّط اين حكايت فراهت خاطر را مددى فرمايى ، صنايع تو مشكور و بدايع تو مذكور باشد .

حكايت

شتر گفت : شنيدم كه زنى بود عفيفه ، عابده ، به كمال زهادت معروف و به يمن ديانت موصوف . و شويى داشت متحلّى به حليت زهد و متجلّى به نور عفاف . مغمور رحمت الهى و منظور رأفت سماوى . روزى زن از خانهء شوى به خانهء پدر مىرفت . در راه دزدان او را به طرفى كشيدند و خواستند كه هواى نفس را تسكينى دهند . زن گفت : اى اصحاب فتوّت و ارباب مروّت ! بدانيد كه مرا با
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 399 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور