شير متّقى و عفيف است و در مجالست و منافست تو صغوى تمام دارد . اما تهوّر و خشونت و تكبّر و تمرّد بر طبع او غالب است ، و فضلا گفتهاند كه : طباع با مرور ايّام و كرور اعوام تفاوت پذيرد . بسيار كثيف به امتداد مدّت لطيف گردد ، و بسيار لطيف از تغلّب ايّام كثيف شود . نبينى كه مرد از ريعان عمر و عنفوان شباب تا وقت پيرى چند سيرت گيرد ؟ شير را غذا گوشت بوده است ، جهت مزيد رفعت و مزيّت بسطت از آن اعراض نمود .
بيت
زهد كز بهر كاخ و باغ بُوَد * همچو مر دزد را چراغ بُوَد
ترسم كه شير بار ديگر به قرار معهود رود و از اين سيرت تنكّب نمايد كه حالى كه نه طبيعى بود ، دوام و ثبات آن را توقّع نبايد داشت . و فضلا گفتهاند كه : بر خبو ضماير و اسرار خواطر اطّلاع نتوان يافت الّا به واسطهء تجارب نجار و عثور بر طهارت ارومت و خبث اصل . و اگر نه چنين بودى ، كسى خود را از شجو بوايق و عرك طوارق صيانت نتوانستى كردن . و اگر مردم دقايق اشيا را به تجربت حاصل كردندى تا كنه چيزى را دانستن و بر صحّت آن واقف گشتن ، بعضى هلاك شدندى . امّا مردم را از پنج وجه توان شناختن . يكى از عادت ، ديگر از نسب ، سيم از فلتات زبان ، چهارم از منظر به وقت ايراد [
b
219 ] سخن ، پنجم از حسب و كفايت آنگه بر او حكم نفع و ضرّ توان كرد . و با اين همه صيانت احوال شرط است و حفظ حال واجب ، كه آدمى معصوم نيست ؛ محلّ سهو و مسكن خطا است .
إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا .
ترسم كه روزى از شير خشونت حاصل گردد كه تو در آن ميانه هلاك شوى و من جهت تو در حسرت ابد و تلهّف جاويد مانم كه افعال مردم اغلب بر قدر طباع باشد و طبع بر قدر مزاج و مزاج هرگز بر يك حال نماند . خصوصا عادتى كه به خلاف مزاج آن نوع باشد .
شتر چون بر معالى مقال و نتايج اقوال او وقوف يافت ، مضطرب خاطر و