شترى ديد در وحل افتاده ، مهزول قدر و مكروب قضا .
شعر [
a
218 ]
شخص عليه من الإدبار آثار * يشقى الجليس به و الضّيف و الجار
سباع به قصد ابادت او وثوب نمودند . شير فرمود كه : از قهر او تنكّب بايد نمود و از قمع او دور بايد بود ، و او را به سلامت از آن ورطه بيرون بايد آورد كه اگر از ما به دو ضررى رسد ، مثال او با ما همچنان باشد كه از آن احدب با خسرو .
وحوش گفتند : عزايم مبارك همواره بر مكارم بندگان موقوف است و كرايم عادات بر اسعاد خدم موكول . اگر ايراد اين حكايت با ديگر ارفاد مضاف گرداند ، آن نصايح قرايح را مدّخر گردد ، و آن فوايد رايد اقبال شود .
حكايت
شير گفت : شنيدم كه روزى خسرو عزم صيد مصمّم گردانيد . چون از سراى به درآمد ، نظر او بر احدبى افتاد ، وجود او را كراهيت داشت . فرمود كه او را به انواع تعريك محبوس كردند . چون از شكار عودت نمود ، او را ياد آورد . به اطلاق او مثال داد . مرد چون خلاص يافت ، گفت : ملك را اعلام دهيد كه مرا كلمتى مفيد و نصيحتى مربح است تا خسرو را بگويم . خسرو را انها كردند . در حال به احضار او اشارت فرمود . چون عزّ مفاوضت يافت ، گفت : امروز اسباب شكار و احوال اشتهار چگونه بوده است ؟ شاه فرمود كه : بر نهج مراد و سنن ارتياد . گفت : امروز هيچ تغيّر و تحيّر به خاطر خطير رسيد ؟ گفت : نى . احدب گفت : موجب حصر و سبب حبس چه بود ؟ خسرو گفت : ملاقات تو به فال نامحمود است و مطالعت طلعت تو مكروه . گفت : از اتّفاق تلاقى من خسرو را چه مضض به خاطر رسيد ؟
گفت : هيچ . گفت : پس مشاهدت رواى بهيج و اجتلاى منظر صبيح خسرو بر من نامبارك بود ، نه آن من بر خسرو .
سبب اعادت اين حكايت آن است كه [
b
218 ] نبايد كه از وصول ما شتر را