تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
ذاهب و آيب خبر شمول ارعا و وفور اعتنا و كمال اشفاق و فيض ارفاق شما شنيدم . شعف خدمت حضرت مبارك و بهاى تعفّر بارگاه اعلى مرا بر اين اقدام مستحث آمد ، و روم سنا بر اين استسعاد محرض گشت . شير را از تودّد او ارتياح فزود و از حضور او حبور زيادت گشت . حالى به حبوت و حفاوت او مثال داد . خرس چون لطافت و كرامت او بديد ، زمين عبوديّت بوسيد ، و ثنا و دعا متوالى و متواتر گردانيد ، [
b
217 ] و بعد از آن گفت : خدمتكاران را از طلب مخدوم كافى و خداوند وافى چاره نباشد كه مواسم سعادت و مراسم سيادت استدناى ايشان است ، خصوصا شهريارى كه نجوم درايت او از وجوم جهالت معصوم باشد ، و بدر قدر اصطناع او از ظلمت اتّفاق محروس بود . من از نعم هر دو عالم به نصافت حضرت تو راضى شدم و به ظلّ وارف تو استذرا نمودم ، كه فضلا گفته‌اند كه : قضيهء علا و بسطت و مايهء سنا و رفعت خدمت پادشاه عادل است و سبب شقوت و كبوت خدمت شهريار جاير ، از آنكه امان و امانى در بعد حضرت جاير منوط بود و رفاهت و فراغت در شحط درگاه او مربوط . شير فرمود كه : مخايل فضايل از ناصيهء تو متبلّج است و شمايل فواضل از نفثات الفاظ تو متلالى . عزّ محادثت و شرف منافثت من ترا مبذول است . از اين تبصبص و تملّق تو مجال تودّد و معاقل توحّد تو وسيع گشت . خرس بدين تبجيل و تكريم تعفّر حضرت از مواجب داشت ، و تقبيل عتبهء مبارك از فرايض شناخت و با خود گفت : استكرمت فارتبط . هر كه خواهد كه از پادشاهى به يمن عزّ مخصوص شود و به شرف علوّ مشرّف گردد ، سيرت او را در نفع و ضرّ مقتدا سازد ، و از شايبت رضاى او ارتوا طلبد ، مرا ترك گوشت بايد كردن و از ميوه سدّ رمق ساختن تا ترحيب شير زيادت شود و مكانت من متانت پذيرد . همچنين كرد تا از اساطين دولت و عرانين حضرت شد . روزى شير به حكم تفرّج با اخاير دولت و بشاير حضرت به صحرا رفت .