تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
همان حاصل آيد . شتر را از آن وحل هلاك و ورطهء ارتياك بىضيم به درآوردند . شير او را از كوارث فنا و حوادث عنا ايمن گردانيد و به خود او را تقريب داد . شتر آن جايگاه اقامت نمود و از آن رفاهت و نباهت نحول و قحول او زايل شد . خرس را از آن تقوى و زهادت سئآمت فزود و توقان اكلت گوشت او را دامنگير آمد ، و با خود گفت : عيش نامهنّا و حيات منغّص آن است كه بىاختيار باشد كه چون عمر عزيز گذشت ، عودت آن ممكن نگردد . و من در تمنّاى گوشت روزگار مىگذرانم و ميوه بر قدر ارادت نمىياوم . اينجا دو حالت است يا شير را بر عادت معهود باز بايد آورد ، يا از درگاه او انتقال بايد كرد . چه اگر همچنين مقيم باشم ، خطارت به حقارت انجامد و ازرا و اهانت به غايت كشد ، مستخف و مستذل ميان اقران و اكفا نتوان بود . اگر ممكن باشد كه شير به سنن مألوف و عادت معهود باز آيد ، جز به گوشت اين اشتر نتواند بود . و اين معنى با شير تقرير نتوان داد الّا آنگاه كه شتر را به انواع تضريب و اصناف سعايت بر آن دارم كه رقم عصيان بر خود كشد ، و از جادهء ولا و منهاج صلاح شير اعراض كند . بعد از آن تمهيد تغرير او رود و گفته شود كه گوشت مجرمان حلال باشد و در كتب مسطور در افواه افاضل مذكور است . و بدين خداع شير را از اين سيرت بگردانم . بعد از آن رفت و با شتر اسباب مصافات ممهّد كرد و طريق موالات معمور گردانيد . چون مخالصت ايشان متأكّد شد و محاورت مترسّخ گشت ، شتر را گفت : مرا سرّى هست و ليكن افشاى آن ممكن نمىگردد ، از آنكه تو سليم‌دلى ، كتمان اسرار ترا دامن‌گير [
a
219 ] نيايد ، بىحصول غرضى بثّ واجب دارى و مرا از آن المى رسد . احشّك و تروثنى ؟ و بدين‌سبب گفته‌اند كه : صيانت اسرار از سه نوع مردم واجب است : يكى از سليم‌دلان ، دوم از بسيارگويان ، سيم از بسيار دوستان . شتر گفت : اگر فرمايى جهت صون اين سرّ با تو تقرير ميثاق رود و تمهيد عهد افتد . خرس او را سوگند داد . پس گفت :