شرع جايز است .
ملكزاده گفت : هر كه به مسرح حقد و مطرح حسد ارتعا نمايد و از اجاج لجاج ارتوا طلبد . قوايم تكرّم او شكسته شود و قوادم تقدّم او ريخته گردد ، و در شماتت اصحاب ضغن و ارباب طعن گرفتار آيد ؛ و موافق ملتمس شهريار حكايت شير پرهيزگار و خرس نادان است . [
a
217 ]
حكايت
چنان آوردهاند كه شيرى بود به يمن تزهّد آراسته و به شمول تعبّد پيراسته .
متحلّى به سناى براعت و متجلّى به وفور وراعت . از ايذاى حيوان اعراض كرده ، و از اكلت گوشت اضراب نموده . غذاى خويش فاكههء مفاكههء علما ساخته ، و ارايح انفاس فضلا را قوت روان و قوّت جان كرده ، و رعايا را در حرم كرم خويش تسليت داده ، و استمرار امور بر وفق سداد جسته ، و استقرار احوال بر عدل و انصاف نهاده . در بيشهاى پادشاهى داشت و وحوش و سباع در حواى انتفاع و خباى ارتفاع او مرفّه شده .
بيت
گشاده دست و زبانى كه با كف و لطفش * نه مفلس و نه عدم ماند و نه انده و غم
خرسى در جوار او مستوطن بود . چون علا و بسطت و كمال و سطوت او بديد ، و عاطفت و تشوّق او در باب ديگر وحوش مشاهده كرد ، و امن خدم و فراغ سكّان بغايت يافت ، بىتوقّف و تخلّف به خدمت او حاضر شد . چون شرف مثول و عزّ وصول يافت ، شير از مقدم و مقصد او پرسيد . خرس گفت :
شعر
اذا ما حللت بمغناكم * رأيت نعيما و ملكا كبيرا
از رعيّت ولايت شهريارم و منشأ و مولد به فلان جايگاه است . در اين حال از