فترت دشمن نگاه دار ؛ و فرصت را اسباب بسيار است .
يكى وقت نزول لشكر كه هركس به مهمّات خود مشغول باشد ، و ديگر به وقت اعمال و ارتحال كه همين عذر بود ، و سوم چون در ترتيب تعبيه باشند ، چهارم چون لشكر از معركه عودت نمايد ، پنجم چون هنگام تدرّع و وقت تدثّر باشد ، ششم چون از اكابر حضرت شخصى مجروح گردد ، هفتم چون [
a
214 ] و با و عوز علف در ايشان افتد ، هشتم چون از مناصبت و محاربت ايشان را سآمت فزايد ، نهم چون در مصالحت مايل باشند ، دهم چون لشكر دشمن نه به وقت اقدام نمايد ، يازدهم چون در صف عدو خلل افتد ، دوازدهم چون سپاه در حركت آيد و استقرار ايشان در يك موضع ممكن نگردد ، سيزدهم كه در جنگ تكاسل نمايند ، چهاردهم چون ظما بر ايشان غالب بينى ، پانزدهم چون پادشاه در معركه آيد و قلب بگذارد ، شانزدهم چون وقت ظفر به غارت مشغول شوند ، هفدهم به وقت قيلوله و امّا به وقت باد و باران و امّا به وقت طعام ، هژدهم به وقت طلب منزل ، نوزدهم كه از خوف شبيخون متعوب سهر باشند و وقت سحر استراحت را طالب ، بيستم چون طلايع منهزم گردد ، بيست و يكم چون در تقرير عهد باشند ، در اين اوقات فرصت فوت نبايد كرد ، و از لشكر جماعتى كه به شجاعت معروف و به حماست موصوف باشند اختيار كن ، تا چون خصم منكوب و دشمن مكروب شود ، در طلب او ايغال نمايند ، و امّا مدد از ايشان منقطع مگردان .
و مثل دشمن چون درختى است كه چون در جثّ اعراق او استبداد نرود ، از امتداد مدّت نشو پذيرد و اغصان او از اوراق متحلّى شود ، ديگر بار مستظلّ اصحاب اغراض گردد ، و از آن وصب خواطر و نصب ضماير حاصل شود ؛ و بايد كه همواره همّت بر تعبيهء لشكر و تهذيب مهمّات مصروف دارى ، كه علّت هزيمت اهمال تمهيد اسباب و ترتيب مصاف است ، چه تعبيه بنيان تسلّط و اساس نصرت آمد .
و هنگام حرب طلايع بسيار مفرماى فرستادن كه لشكر را از آن تقصّف