محصول مأمون . در مشورت اوّل به عدم التفات بنده را متألّم گردانيدى و اهمال مصالح و ترك نظام جايز داشتى ؛ در اين وهلت اندر اين مضارّ بر بذاذت حال اصرار مكن و از سر تهوّر حكم مفرماى .
شعر
عتبتك للودّ لا للقلى * و و اصل صديقك ما يعتب
و بايد كه لشكرگاه به طرفى فرمايى كه از سيل باران مأمون باشد و به عمارت نزديك . و چنان باشد كه خصم از بالا سنگ نتواند انداختن ، و در آن زمين غور و نجد نبود ، و چشمههاى قعير و ينابيع عميق در او بسيار باشد . و موارد و مصادر را صيانت فرمايى تا صادر و وارد در حريم رفاهت ، و ذاهب و آيب در ظلّ [
b
213 ] امان باشند .
و اگر حالى در تشريف لشكر زيادتى تعطيف نرود و احسان ايشان را چنان كه لايق حضرت جلّت است تقديم نيفتد ، به مناغات زبان و مراعات بيان ايشان را مرفّه دار و مگذار كه جهت علف در اطراف بلاد و ارجاى دشمن متفرّق شوند . و هر كه در مصاف مجروح گردد ، در اندمال او جدّ فرماى و هر كه شجاعت كند ، او را تبجيل كرامت كن و غرض او به نجاز رسان ، و پيشانى مبارك از تجهّم صيانت فرماى كه عبوس پادشاه سبب تنفّر طباع است . و به وقت حركت لشكر را از مكامن دشمن نگاه دار . و چون به عون ايزد تعالى دشمن به هزيمت رود ، از تعاقب ايشان لشكر را منع فرماى كه بسيار فترت از آن سبب واقع شده است .
و قوادم دولت و قوايم حضرت را از نهب بازدار تا اگر دشمن را رجوعى افتد ، دفع ضرّ و منع شرّ او كنند كه انكفاى دشمن و عودت خصم به وقت تفرّق لشكر مىباشد ، و در معركه دشمن كمين مىسازد تا چون لشكر در كرّ و فرّ باشد ، ايشان بر سبيل مغافصه هجوم نمايند . و ساقهء لشكر بايد كه مردم متيقّظ باشند . و عرانين دولت و اساطين حضرت را از خود دور مدار و عرض لشكر مهم شناس ، كه عرض لشكر سبب تهيّأ اسباب و قايد ظفر است . و مجال فرصت خود و هنگام