تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
حصافت و به واسطهء شهامت به نجاز نتواند رسانيد ، و به ميامن عقل و تيسّر خرد غرض حاصل نخواهد شد ، در حريم خداعت و حضانهء مراوغت التجا نمايد ، و به وسيلت تدليس و ذريعت تلبيس اغراض به نجاح رساند كه اوطار بعضى به شطارت اسعاف پذيرد ، و بعضى به مكر و كيد دست دهد . پس گزدمى بود كه ميان او و اين موش قاعدهء صحبت ممهّد بود و اسباب قربت مهيّا . موش برفت و از نزول نازله و حلول شايبه و زهوق مهمان و طروق خذلان با وى شكايت كرد . گزدم جواب داد كه : مرا در اين انتقام خطر جان و در اين اقتحام الم روان است . امّا خلوص طويّت و صفاى نيّت اقتضاى دفع اين ملم و محرّض بر كفايت اين مهمّ مىباشد . موش منن او را متضمّن و مجازات آن تجشّم را متقلّد گشت و او را گفت : در اين ورطهء متعب و وحل متلف بر مقتضاى حزم شروع بايد كرد ، و نخستين صون عرض واجب بايد داشت ، و بعد از آن به قهر دشمن قيام نمود . طريق آن است كه اوّل معلوم گردد كه صغو خاطر و جنوح ضمير اين مرد به چه چيز است ، آن را شرك هلاك و دام احتدام او بايد كرد . اضرام اين مرد ظاهر است ، و اعدام او معلوم . او را به زر در وحل وجل توان انداخت ، و از درم عمال نكال او بايد ساخت . موش برفت سه درم بدزديد . يك درم ميان خانه نهاد و درمى به در سوراخ و درمى در سوراخ ، چنان كه طرفى از آن [
b
212 ] بيرون بود . كدخداى جهت خايه در خانه آمد . درمى يافت . در طلب ديگرى ايستاد . به در سوراخ درمى ديگر ديد و در سوراخ درمى ديگر مشاهده كرد . غلبهء حرص و شدّت آز نقاب غفلت بر فكر او كشيد و جوّ ضميرش از نكباى نكبت مظلم شد و سفينهء حياتش به غرقاب انعطاب افتاد . انگشت برد تا درم بستاند . گزدم گفت : احس فذق ، به يك لسع او را به مالك سپرد . سبب اداى اين حكايت و موجب ايراد اين كلمات آن است كه جايى كه موشى از غايت ضعف و ظهور عجز اين‌چنين خصم غالب و دشمن قاهر را
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 381 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور