ترتيب كنى . روباه گفت : تكليف ما لا يطاق شرط نيست .
لا يُكَلِّفُ [ اللَّهُ ] نَفْساً إِلَّا وُسْعَها .
نه هر كس كه مستوجب كفايت مهمّى شد . مهمّات ديگر را لايق باشد .
بنده را نه از خصم روعى و نه از ترتيب كار عجزى هست ، امّا لشكر خداوند بنده را مستحقر دارند و از قبول استصواب تمرّد نمايند و ارتسام را به خود راه ندهند .
بنده از اهمال نظام مهمّات مستحق تعذيل و تعزير گردد .
اين مهمّى است كه ترقيح آن به استبداد ذات مبارك شما تعلّق دارد كه قضاى اوطار سه طرف است : يكى به تجشّم ركاب عزير تعلّق دارد ، و دو طرف ديگر به صيت معالى و سمعهء حضور خداوندى . شير لشكر را جمع كرد و فرمود كه التجا به كوه آرند و در پيشجويها كنند و پرآب كنند و جوقجوق شوند و فرمود كه :
اوّل صلاح در صيانت خويش دانيد ، بعد از آن به دفع اذيّت دشمن جدّ نماييد . و به طرفى نهضت نبايد نمود كه عودت به سهولت ميسّر نگردد ، و تا آثار ظفر و دلايل نصر مشاهده نيفتد ، تحفّز را به خود راه مدهيد و از نهب و غارت تحرّز نماييد ، كه بسيار فترت سبب غارت افتاده است . و از بهر منشا و مولد و تعصّب اطفال و عيال جهد مبذول داريد ؛ و جهت نظام دولت و قضاى حقوق نعمت و از بيم جلا و صعوبت تفرّق اقربا و خوف تجرّع مرارت تشتّت اودّا و لسع خاطر از بعد اضراب و زهوق ضمير از مقاومت اخوان و شين استحواذ اراذل و تحمّل تغطرف مشتى وغد ثبات را ميان بنديد و حيا و تفكّر و خشم را از خاطر دور داريد .
و بدانيد كه قهر دشمن و قمع اعدا از تحمّل شدايد و ثبوت قدم و احراز مصالح يكديگر در وقت [
b
215 ] شدّت حاصل آيد . اگر خصم را امكان مكين مشاهدت افتد ، ما به راى فايق آن را از شما مدفوع گردانيم . اميدست كه خصم چون باغى است منكوب شود .
شعر
إذا ما أتاك الدّهر يوما بنكبة * و أصبحت فيها فى حزون من الحزن