جاى فراخ كه فوجفوج بتوانند ايستادن ، هر فوج بايد كه مثلّث بود كه سوى پسين چون ركنى باشد دو ركن پيشين را ، و پيل دونده بود .
حيلت دفع دو چيز است : يكى آنكه پيلبانان را مفرّ و مهرب گشاده دارى و بندگانت را در محاربت قدمى ثابت و در مناصبت [
a
211 ] راى رزين باشد ؛ كه بسيار كه به قوّت و شوكت كم از ما بودهاند و دشمنان قاهر و خصوم الدّ را به ثبات قدم و خداع راى هلاك كردهاند ، و آن تمويه هادى ظفر و مغناطيس نجح شده است .
و يقين بفرمايد دانست كه خصم به پاى خود به گور آمد . إنّ الشّقىّ وافد البراجم . شاه بايد كه بيرون از آنكه خداى تعالى ،
زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ ،
تلبيس و خديعت را تقديم فرمايد تا به واسطهء آن خصم در تيّار ضرر گرفتار شود ، چنان كه موش خايهدزد با كدخداى لئيم كرد .
شير گفت : امواج تحيّر متلاطم است و شوايب نوايب متراكم . اين حكايت روايت كن تا از فوحات فوايد آن نتن غوايت زايل شود و عرف عرف آن به مشام رسد .
حكايت
روباه گفت : شنيدم كه كدخدايى بود لئيم سيرت ذميم سريرت ، به خسّت مگس و قحت عسس ، و زنى داشت با عفتى بكمال ، آفتاب نور از وجنات او اقتباس كرده ، و مشترى صلاح از حركات او اقتناص نموده . و در خانه دو مرغ داشتند ، و در آن خانه موشى بود كه هرگاه كه مرغ خايه نهادى ، موش بدزديدى .
مرد را ضجرت خاطر زيادت شدى و كدرت به غايت انجاميدى . زن را بدان هفوت ناكرده و زلّت نينديشيده تعفير و تعزير واجب داشتى . زن از آن تشويك بىوجه و تقبيح بىاصل متألّم بود ، و چون مجال مناص و مفرّ خلاص مسدود بود ، با آن تعنيف و تفنيد مىساخت و كاس آن بأس تجرّع مىنمود . چون امد ضرم او