كسى نيست كه او را زهرهء كفويت و اراى ممارات من باشد ، كه پادشاه را شجاعت و براعت و سماحت و قوّت نفس مهذّب و اخلاق مؤدّب و ديدار مهيب و خزاين وافر و لشكر فراوان و ولايت معمور و رعاياى محبّ و در كفايت مهام و ضبط مرام راى رايق و فكر فايق . آنكس كه بدين حليت موشّح باشد و بدين صفات مرضى موصوف ، او را پادشاهى مسلّم بود و جهاندارى سزاوار . اندر اين [
a
208 ] عالم وصف سنى و جاه هنى ما را است .
اكنون بدين طرف نهضت فرموديم تا اين خطّه را نيز به عدل عالم آراى خويش بياراييم و جناح انصاف بر اين ضعفا بگسترانيم ، و همه را از اين ضيم مفرط و ضير مهلك برهانيم ، و حضانهء رأفت خويش مأمن ايشان سازيم ، و بسيط اين ديار را از شرّ و ضرّ گوشتخواران خالى گردانيم ، و ايشان را از درن اذيّت و وسخ بليّت ترحيض دهيم . بايد كه يا متأهّب محاربت باشى ، و يا به حضرت ما به استعذار استقلال نمايى تا اعذار ترا يمن قبول ارزانى داريم ؛ از آنكه شيمت كرام قبول عذر است ، و عادت ارباب سعادت نفى جرايم .
گرگ تهوّر او مشاهده كرد و هذيانات او را اصغا نمود . از حضرت او بيرون آمد و بر خباياى ضماير لشكر او وقوف يافت ، و بر سراير اخاير دولت او مطّلع شد ، و از آنچه رأى العين او بود اعلام داد . شير همه را پيش روباه اعادت كرد .
روباه از گرگ استكشاف احوال و استعراف حال از مواجب داشت ، و از حركات و سكنات پيل و مبدأ و مخلص منافثت او پرسيد . گرگ جواب داد كه : پيلى ديدم با هيبتى عظيم و هيكلى جسيم و خشمى غالب و سخن گفتنى به تشدّق . ثرثارى ، مكثارى ، وقيحى ، قبيحى . و در حضرت او اكابر .
بيت
همه بسيارگوى كم دانند * همه غولان در بيابانند
جمله منبع تعجّب و مشرع تعصّب . در استكبار متفرّد و در طلب مصالح متمرّد . روباه گفت : تا بر پادشاه سفه غالب و خشم متسلّط بود ، از او راى مبين و