تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
ارعاى مخدوم و اهمال مصالح خداوند جايز ندارد . گرگى را يافتند موشّح به كمال كفايت و مرشّح به يمن درايت . مربّى به شير ديانت و مقوّى به مدد امانت . موصوف به فيض شهامت و معروف به عزّ فطانت . و از مدّتى مديد منظور مبرّات و مقبول خيرات پادشاه بوده . به استحضار او مثال فرمود و به استشهاد او تلويح كرد . آن گرگ حاضر آمد ، نبهى نام . هم متديّن و متورّع ، و هم به فصاحت زبان مذكور و به ملاحت بيان مشهور . و از صفاى عقيدت و صفو نيّت مخلص و محبّ پادشاه ، و از ادراك احوال و عثور بر اسرار فارغ . او را گفتند برو شاه پيلان را بگوى : لو كانت المشاجرة شجرا لا يثمر إلّا ضجرا . كمال سطوت و صولت ما ظاهر است و نباهت و فراهت ما مشهور . و ملوك اطراف و سلاطين اكناف بعضى از روع ما و بعضى از سر طوع تودّد و توحّد مىنمايند ، و تا اين غايت ميان ما مجال تشاجر مسدود بود و اركان خلاف مهدوم . ندانم كه ترا بر اين عداوت مستحث و بر اين مناصبت محرّض كه آمد ، و اين راى سقيم و تدبير [
a
207 ] ذميم كه زد كه چون منى را با چندين عدّت و قدرت و با چندين اهبت و شوكت دشمن خويش كردى ، و به وخامت عاقبت و تقشّف آخرت تفكّرى ننمودى . من طلب عزّا بباطل أورثه اللّه ذلّا بالحقّ . بدان‌كه دعوى كياست و حذاقت آن را مسلّم باشد كه دشمن قديم و باغض ديرينه را به تزويق زبان و ترويق بيان دوست گرداند ، و خصم متنفّر و بغيض متنكّر را به دمدمهء كرم و خداع خوب به موالات خويش مولع كند و به مصافات مايل . نه كه دوست صادق و محبّ واثق را به تأرّث سفها و تكارث جهلا دشمن گرداند . اگر ايعاظ من به گوش قبول اصغا نمايى ، و از ارتياب حقد و شوب غرض دور دانى ، عودت را بر اين اقدام اختيار كنى كه تمكّن پادشاهى و ترسّخ جهاندارى من شايع است ، و كثرت لشكر و ايسار و يسار من معلوم . مرا دشمن خود مكن و به قصد و اختيار خود را مستهدف تير تعزير و نشانهء