نويد ارفاق و جلا و تدويخ ، و تحمّل فضايح و تكفّل قبايح و ابطال فراست و اهمال اسباب حماست و اظهار عجز و ترك رفاعت ، اين جمله از غايت رقاعت و خسّت نفس باشد . و يقين ببايد دانست كه چنان كه ما را از تهجّم و تهوّر ايشان التياعى [
a
205 ] هست ، ايشان را نيز از مقاومت و توثّب ما ارتياعى ممكن باشد . و هركه در ابواب مصالحت ابتدا كند ، قرار كار بر وفق ارادت خصم تمهيد پذيرد ، كه تا قصورى در حال و فتورى در احوال ممكن نگردد ، ضراعت در حوالى مستصلح مجال نيابد . و هر كه به صيانت حشمت و حفظ سيادت و تعظيم سياست ممارست ننمايد ، به دو آن رسد كه به ملك تركستان رسيد از هندوان . شاه عرض آن حكايت اقتراح فرمود .
حكايت
روباه گفت : شنيدم كه در هندوستان پادشاهى بود با عدّتى تمام و اهبت فراوان و لشكر انبوه و پيلان باشكوه . معروف به كمال سطوت و موصوف به فيض حبوت . حضرت او متحلّى به ارباب آرا و بارگاه او متجلّى به اصحاب علا . قوايم سلطنت بر فرق فرقدين نهاده و جناح قدرت بر خافقين كشيده .
بيت
قضا با عزم او همدل قدر با حزم او همسر * امل با بزم او همره اجل با رزم او همدم
حرص طلب بيشى آتش آز در خرمن او زد ، و از تسلّط شره اسير بيشى شد ، ندانست كه : الآمال تنقسم و الآجال تبتسم . هوس مزيد بسطت و مزيّت رفعت او را بر آن مستحث آمد كه جهت فتح تركستان شصت هزار سوار و هزار پيل معدّ گردانيد و عزم تركستان مصمّم كرد .
چون لشكر او به مسالك ممالك ترك رسيد ، ايشان را مخبران صادق و منهيان معتمد چنان اعلام دادند كه شاه تركستان با صد هزار مرد جهت صيد به