اقطار ممالك خويش آمده است . تمزّع و تهزّع در هندوان افتاد ، باتّفاق گفتند : ما را قدرت مناصبت و قوّت مقارعت ايشان نيست ، در حال عودت نمودند . چون ملك تركستان را [
b
205 ] هجوم و عودت ايشان معلوم شد ، حالى اعوان دولت و اعيان حضرت خود را گفت : بر اثر ايشان ببايد رفت و نواير جرأت ايشان را بكلّى منطفى گردانيد .
چون هر دو لشكر را التقا افتاد ، از بهر ديدن پيلان و تشويك ايشان تركان مسارعت نمودند . هندوان مضطرّ و متحيّر جهت استعذار و استغفار بازگشتند .
اسبان تركان هرگز پيل نديده بودند ، تنفّر در ايشان راه يافت ، تحجّم بر تقدّم راجح آمد و قضا بر رضا غالب گشت ، و تقدير تدبير را باطل گردانيد . هندوان چون حال تنكّب اسبان و تكثّب تركان بديدند ، پيلان را طلاق كردند ، هزيمت بر ترك افتاد .
من لم يؤدّبه عقله أدّبه نقله .
و اين حكايت بدان ايراد كردم كه پادشاه كافى آن باشد كه خود را از طوارق فتن و بوايق محن صيانت كند . پس چون اختلال آراى جمله باز نمود و مضارّ و متعب هر يك بر طبق ظهور نهاد ، باتّفاق او را گفتند : آنچه راى مصيب تو اقتضا مىكند اعلام ده تا فوايد آن ذخاير خواطر و عوايد ضماير شود . روباه گفت كه : با دشمن قادر و خصم قاهر صواب آن است كه علّت به طبيعت گذاشته شود ، و دفع ملمّات او به امتداد مدّت حوالت افتد كه گفتهاند : لا تعجل فتخجل . و گوش به حوادث ايّام و صروف اعوام داشتن و دانستن كه دفع مهم و ردع ملم به چه طريق مدفوع شود و چگونه مردوع گردد ، بر آن منهاج بايد رفت و مسلك صواب از ادوار فلكى جست .
امّا بايد كه رسول فرمايى فرستادن و به خوف و رجا انها كردن ، وقتى به نفع نويد فرمودن و گاهى به صفع تهديد دادن . چنان كه او و لشكرش از بيم سفك دما و هتك حيا متلدّد گردند و به مصالحت راغب [
a
206 ] و به مهادنت راضى شوند كه سبب فوز و موجب نصر انواع است يكى اميد صلح كه در دل دشمن رسوخ