تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
متضمّن است ، از آنكه شبيخون تمسّك عاجزان است ، و هجوم در تاريكى شب عروهء ضعيفان . و نيز اگر دشمن بر آن مغافصه اطّلاع يابد و بر آن تهجّم واقف گردد ، بىشك انتياب نوب را توقّع بايد داشت ، و اكتئاب كرب را مترصّد بود . و باشد كه دشمن از ترتيب طلايع و حفظ مسالك غافل نباشد . و آن‌كس كه قصد دشمنى كند ، كمتر تحرّز صيانت نفس خويش بود كه عقلا گفته‌اند كه : چون بر عادت لشكر خويش و شيمت قريحت خود وقوف دارى ، هر آنچه منهى عقل و مردود حزم است ، نبايد كرد ، كه گفته‌اند : حفظ الصّحّة أهون من علاج العلّة . و بدان‌كه هرچه به نظام امور استقامت احوال عايد است ، ناكرده نماند و در راه كمين كردن ميسّر نگردد ، از آنكه شاه پيلان شخصى متيقّظ است و پادشاهى حازم . از انديشهء مغافصه و خوف [
a
204 ] كمين لشكر در اقطار بلاد جهت كمين متفرّق گرداند ، و پيادگان بر قلل كوهها فرستد تا غور و نجد زير پاى آرند ، و جمّازه‌داران با ايشان باشند تا از آنچه حادث گردد اعلام دهند ، و لشكر را مستعدّ كار و مستبدّ كارزار دارند ، و خويشتن بر طرفى در تفحّص احوال جدّ نمايد ، و از صادر و وارد بحث احوال كند ، و دو نوع انديشه او را لازم باشد : يكى حفظ مصالح خويش ، چه انديشهء قاصد و مقصود به خلاف يكديگر باشد ، چنان كه راى شتربان به خلاف راى شتر بود . شهريار گفت : احوال شتربان عرض كن تا اگر فوايدى را سايق و نفعى را سابق باشد ، اصغا رود .

حكايت

روباه گفت : چنان شنيدم كه شتربانى بود و شترى داشت كه بدان نمك كشيدى ، و يك لحظه ترفيه شتر را پيش خاطر نياوردى . چون شتر بر مضمون سرّ و مكنون فكر او وقوف يافت ، مضطرّ و متحيّر شد و نحافت ذات و هزالت جسم او بغايت رسيد . روزى به مرغزارى او را خرگوشى بديد قرين تقهّل و رهين