كردم ، و خاطر خطير و ضمير منير خداوند را بر آن اطّلاع دادم . بعد از اين راى ازهر بر هرچه فرمايد مصيبتر .
خرس گفت : هر آنچه در تدبير كار و ترتيب احوال تعلّق داشت ، پيش خاطر آوردم و علوّ قدر و سموّ جاه ملك از آن لايقتر است كه مطلع دولت و منبع سلطنت خود به ثبات قدم صيانت فرمايى ، و از طمطراق خصم و آوازهء مزّور او خود را متضرّم نگردانى كه خاتمت مطاف دشمن فاتحت الطاف خداوند خواهد بود .
شاه روباه را گفت : تو در اين مشاورت چه صواب مىبينى . و از اين آراى مختلف منجح و مفلح كدام است ؟ روباه گفت : آنچه راى شير بدان صغو نمود به نزديك من محمود نيست ، از آنكه اقدام نمودن و مقاومت را استقبال كردن كسى جايز دارد كه ترسد كه اگر خصم در نواحى ممالك او آيد ، وجدان علف متعذّر شود ، و لشكر او از او مزيد اصطناع توقّع دارند ، و او را قدرت انجاز مآرب ايشان نباشد ، يا اندر راه خصم مضيقى بود كه احتياط كند كه اگر از آن بگذرد ، دفع آن در حدّ امكان نيايد و يا احتراز كند كه خصم به طرفى استعانت كند ، و او را بدان استظهار زيادت گردد و يا از لشكر خود انديشد كه به خداع دشمن مغرور شوند ، و يا كسانى كه مساعدت ترا متأهّب باشند ، قصد مفارقت و عزم مباينت كنند و يا لشكر دشمن [
a
203 ] با تو موافق شده باشند و تو از عثور خصم بر آن حال و علون اسرار احتياط كنى و يا لشكر دشمن را از دشمن متنفّر بينى ، و اساطين دولت مطاوعت را منكر انديشه كنى كه نبايد كه آن تمرّد به تودّد بدل گردد ، و آن تلدّد به توحّد باز آيد بر خود خوانى كه : بادر الفرصة قبل أن تعود غصّة .
و يا از دشمن ديگر احتراز كنى كه از طرفى ديگر تثوير ظاهر گرداند و حضرت خداوند را به حمد اللّه از اين ملمّات فراغ خاطر و رفاهت ضمير حاصل است . مسابقت نمودن جهت مقاومت محمود نيست كه محاربت فتنه است و استقبال فتنه كردن عاقبت وخيم و خاتمت ذميم دارد ؛ و عقلا گفتهاند كه هر